پس ابو سفيان چنان او را زد كه منجرّ به مرگ وى گرديد . دختر اوس براى پدر ، مراسم عزا به پا نمود . در اين هنگام حريث بن زيد الخيل وارد قبيله شد ، دختر اوس ماجرا را براى او تعريف كرد ، حريث خشمگين شده با نيزه به ابو سفيان حمله ور شد و او و چند تن از همراهانش را به قتل رساند و سپس به شام گريخت . و در اين باره گفت :
الا بكر الناعى باوس بن خالد * اخى الشتوة الغبراء فى الزمن المحل
تا اينكه گفت :
اصبنا به من خيرة القوم سبعة * كراما و لم نأكل به حشف النخل « 1 »
و مقصودش از مصراع اخير اين است كه براى او خونخواهى نموديم و يك دانه خرما بعنوان ديهء او نگرفتيم .
51 - عمر و مسائل حقوقى
( 1 ) در « عيون » ابن قتيبه آمده : عمر اشعار زهير بن ابى سلمى را مىخواند تا اين كه به اين بيتش رسيد :
فان الحق مقطعه ثلاث * يمين او نفار او جلاء
و پيوسته از علم زهير نسبت به مسائل قضايى و تفصيلى كه بيان داشته اظهار تعجب مىنمود و مىگفت : حق از اين سه بيرون نيست : « سوگند ، حكم قرار دادن كاهن ، گواه » « 2 » .
مؤلف : تعجب عمر از علم زهير ناشى از عدم اطلاع اوست از مسائل قضائى ، چرا كه « نفار » از قوانين جاهليت است اسلام تنها به وسيلهء گواه و سوگند ، حكم مىكند .
* * *
هامش
( 1 ) - اغانى ، ج 16 ، ص 111 .
( 2 ) - عيون ، ج 1 ، ص 67 .