46 - به جرم سؤال از تفسير قرآن
( 1 ) ابن ابى الحديد آورده : مردى از ضبيع تميمى به نزد عمر شكايت برد و گفت :
ضبيع تفسير حروفى از قرآن را از ما پرسيده است .
عمر گفت : خدايا ! مرا بر ضبيع متمكن گردان ، تا اين كه يك روز كه عمر نشسته و به مردم طعام مىداد ناگهان ضبيع وارد شد در حالى كه جامههايى در بر و عمامهاى بر سر داشت ، پس جلو رفت و به خوردن غذا مشغول گرديده ، پس از صرف غذا از عمر پرسيد معناى : «
وَ الذَّارِياتِ ذَرْواً فَالْحامِلاتِ وِقْراً
» « 1 » چيست ؟
عمر گفت : واى بر تو ! تو ضبيع هستى ؟ پس آستينها را بالا زد و به جان او افتاد و به حدى او را زد كه عمامهاش از سرش افتاد و زلفهايش نمايان گرديد ، در اين موقع عمر به او گفت : به خدا سوگند اگر سرت را تراشيده ديده بودم گردنت را مىزدم ، و آنگاه او را در اتاقى زندانى كرد و هر روز صد ضربه به او مىزد و سپس وى را بر شتر برهنهاى سوار نموده به بصره فرستاد و به ابو موسى نوشت تا مردم را از معاشرت با او منع كند و به مردم بگويد كه ضبيع علم را فرا گرفته اما در آن به خطا رفته است .
ضبيع پس از اين ماجرا تا پايان عمر در ميان قوم و قبيلهء خود و عموم مردم خوار و ذليل گرديد با اين كه پيش از آن ، رئيس و بزرگ قوم خود بود .
مؤلّف : آيا سزاى كسى كه در مقام فهميدن كلام خدا برآمده كتك زدن است ، و آيا در صورتى كه سرش تراشيده بود جزايش سر بريدن ! و امّا امير المؤمنين - عليه السلام - پس در حالى كه بر منبر بود ابن كوّا از آن حضرت - عليه السلام - معناى «
وَ الذَّارِياتِ
» را پرسيد ، فرمود : مقصود بادهاست ، معناى «
فَالْحامِلاتِ
» را پرسيد .
فرمود : ابرهاست . معناى «
فَالْجارِياتِ
» را پرسيد ، فرمود : كشتىهاست .
«
فَالْمُقَسِّماتِ
» را پرسيد ، فرمود : فرشتگان است . و تمام مفسرين اين آيات را به
هامش
( 1 ) - سورهء ذاريات ، آيهء 1 ، 2 .