پس اولى - ابو بكر - امر زمامدارى را در طبعى خشن قرار داد كه دلها را سخت مجروح مىكرد و تماس با آن خشونتى ناگوار داشت ، در چنان طبعى خشن كه منصب زمامدارى به آن تفويض شد ، لغزشهاى فراوان به جريان مىافتد و پوزشهاى مداوم به دنبالش دمساز طبع درشتخو چونان سوار بر شتر چموش است كه اگر افسارش را بكشد ، بينىاش بريده شود و اگر رهايش كند از اختيارش به در رود ، سوگند به خدا مردم در چنين خلافت ناهنجار به مركبى ناآرام و راهى خارج از جادّه ، و سرعت در رنگپذيرى و به حركت در پهناى راه به جاى سير در خطّ مستقيم مبتلا گشتند ، من به درازى مدّت و سختى مشقّت در چنين وضعى تحملها نمودم » « 1 » .
41 - جرم عبيد اللّه پسر عمر
( 1 ) ابن ابى الحديد آورده : كنيز عبيد اللّه پسر عمر از عبيد اللّه به نزد عمر شكايت برد ، و از عبيد اللّه با كنيهء ابو عيسى ياد كرد ، عمر از او پرسيد ابو عيسى كيست ؟
كنيز : پسرت عبيد اللّه .
عمر : واى بر تو ! او را ابو عيسى مىخوانى ؟ و آنگاه عبيد اللّه را به نزد خود فراخوانده به او گفت : عجب كنيهء خود را ابو عيسى گذاشتهاى ؟ !
عبيد اللّه ترسيد و فزع و بىتابى نمود و سپس عمر دست او را به دندان گاز گرفت و او را كتك زد و به وى گفت : واى بر تو ! آيا عيسى را پدرى هست ؟ آيا كنيههاى بيشمار عرب را نمىدانى : ابو سلمه ، ابو حنظله ، ابو عرفطه ، ابو مره . و عادت عمر اين بود كه هرگاه بر يكى از افراد خانوادهاش غضب مىكرد تا او را به دندان گاز نمىگرفت خشمش فرو نمىنشست و دلش تشفّى نمىيافت « 2 » .
مؤلّف : كنيهء ابو مره كه عمر آن را نيز شمرده در شرع ، مورد نهى قرار گرفته است ،
هامش
( 1 ) - شرح نهج البلاغه ، استاد محمد تقى جعفرى ، ج 2 ، ص 294 .
( 2 ) - شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد ، ج 3 ، ص 104 .