بارم را حمل كن ، عمر به او گفت : به خدا سوگند دروغ مىگويى ، و تقاضاى او را اجابت نكرد ، پس اعرابى گفت :
اقسم باللّه ابو حفص عمر * ما مسّها من نقب و لا دبر
فاغفر له اللهم * ان كان قد فجر
« سوگند ياد كرد ابو حفص ، عمر كه آسيبى به شترم نرسيده ، خدايا بيامرز او را كه به دروغ ، قسم خورده است » « 1 » .
و از اين شعر اعرابى برمىآيد كه عمر به دروغ سوگند ياد كرده بود .
44 - ملامت بى جا
( 1 ) بلاذرى در « فتوح البلدان » آورده : عمر به طليحه پس از اين كه مسلمان شده بود گفت : تو همان كسى هستى كه به دروغ ادّعاى پيامبرى مىكردى و مىگفتى :
خداوند ارزشى براى صورت به خاك گذاشتن و زشتى پشتهاى شما قائل نبوده ، بايد خداى را ايستاده و با عفّت بستاييد . . .
طليحه به عمر گفت : آنها از فتن كفر بوده كه اسلام همه را محو و نابود نموده ، و بر من ملامتى نيست ، پس عمر ساكت گرديد « 2 » .
45 - نويسندهات را از كار بر كنار كن !
( 2 ) و نيز آورده : كاتب ابو موسى در نامهاى به عمر چنين نوشت : « از ابو موسى به سوى عمر . . . » عمر از ديدن نامه و مقدم بودن نام ابو موسى بر نام خودش برآشفت و به ابو موسى نوشت : آنگاه كه نامهام به تو برسد نويسندهات را تازيانه بزن و او را از كارش بر كنار كن « 3 » .
هامش
( 1 ) - نهايه ، ابن اثير ، ج 5 ، ص 101 ، مادهء « نقب » .
( 2 ) - فتوح البلدان ، ص 134 .
( 3 ) - فتوح البلدان ، ص 341 .