تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قضاء أمير المؤمنين على بن أبى طالب ( ع ) ( قضاوتهاى امير المؤمنين ع ) ( فارسي ) — صفحة 337

مساهمون:

ص٣٣٧
و از اينجا مىتوان دريافت كه علت آن رفتار عمر با جارود كه او را تازيانه زده ( به شرحى كه در عنوان 37 گذشت ) همين مناقشه‌اى بوده كه قبلا بين جارود و عمر در قضيهء قدامه روى داده است . و نيز آن برخورد تحقيرآميزى كه با ابىّ بن كعب داشته ( كه در عنوان 38 گذشت ) بدان جهت بوده كه ابىّ خلافت او را قبول نداشته است ، چنانچه ابو نعيم در كتاب « حليه » مسندا از قيس بن عباد نقل كرده كه مىگويد : به منظور ديدار با اصحاب رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - وارد مدينه شدم ، و از همه بيشتر به ملاقات ابىّ علاقه‌مند بودم پس در صف مقدم نماز جماعتش شركت نموده او را ديدم كه پس از اداى نماز براى حاضران سخنرانى كرده ، جملگى سراپا گوش بودند ، شنيدم از او كه مىگفت : قسم به پروردگار كعبه كه هلاك شدند اهل عقد ( اصحاب سقيفه ) ، و ديگران را نيز به هلاكت رساندند ، و من تأسفى براى خود آنان ندارم ، تأسف من براى كسانى است كه به وسيلهء آنان گمراه و تباه گرديدند . و همچنين آن برخوردى كه عمر با عمار ياسر داشته ( كه در عنوان 31 گذشت ) بدان جهت بوده كه مىدانسته عمار از شيعيان امير المؤمنين - عليه السلام - است ، و گرنه آيا پاسخ عمار كه او را از يك حكم شرعى آگاه كرده بود ، تهديد او بود با اين كه بزرگى و جلالت قدر عمار مورد اتفاق همه است ، و او كسى است كه بدون خلاف ، آيهء شريفه : «
إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمانِ
» « 1 » در حق او نازل شده است . و كسى مانند عايشه دربارهء او گفته : « عمار از كف پا تا نرمى گوش پر از ايمان به خداست » . و اينجاست كه معنا و مفهوم سخنان امير المؤمنين - عليه السلام - به خوبى روشن مىشود كه دربارهء او فرمود : « فصيّرها فى حوزة خشناء يغلظ كلمها ، و يخشن مسّها ، و يكثر العثار فيها ، و الاعتذار منها ، فصاحبها كراكب الصّعبة ان اشنق لها خرم و ان اسلس لها تقحّم ، فمنى النّاس لعمر اللّه بخبط و شماس و تلوّن و اعتراض ، فصبرت على طول المدّة و شدّة المحنة » « 2 » .
هامش
( 1 ) - سورهء نحل ، آيهء 106 . ( 2 ) - خطبهء شقشقيه .