مىگردانى يا زنانت را از تو ارث داده و دستور دهم قبرت را مانند قبر ابو رغال سنگسار كنند « 1 » .
مؤلف : غيلان كار حرامى انجام نداده بود ، و با اين حال چگونه عمر او را تهديد نموده كه اگر آنان را بازنگرداند دستور مىدهد قبرش همچون قبر ابو رغال - راهنماى حبشه در ويران نمودن خانهء كعبه - سنگسار شود و چگونه خواسته زنانش را پس از طلاق و بيگانه شدن آنان از او ارث دهد ؟ !
40 - رفتار عمر با پسرش عبد الرحمن
( 1 ) و نيز آورده : عبد الرحمن پسر عمر شراب نوشيده بود ، عمرو بن عاص در ميان خانهء خود به او حدّ زد ، اين خبر به عمر رسيد ، عمر برآشفت و در نامهاى به عمرو بن عاص چنين نوشت : واى بر تو ! عبد الرحمن را در ميان خانهات سر مىتراشى و به او حدّ مىزنى . . . آنگاه كه نامهام به تو برسد عبد الرحمن را در ميان عبايش پيچانده ، او را بر شتر ناهموارى سوار و نزد من بفرست تا سزاى كردار زشتش را ببيند .
عمرو عبد الرحمن را به همان كيفيت به نزد عمر فرستاد و به عمر نوشت : من عبد الرحمن را در ميان خانهء خودم حدّ زدهام و به خدا سوگند ديگران را نيز در همين جا حدّ مىزنم . . . تا اين كه پس از چند روز عبد الرحمن در نهايت ضعف و بىحالى بر عمر وارد گرديد ، عمر او را مورد عتاب و سرزنش قرار داده و گفت : آيا شراب مىنوشى ؟ تازيانهها ! تازيانهها ! عبد الرحمن بن عوف به عمر گفت : يا امير المؤمنين ! يك بار به او حدّ زدهاند . عمر به حرف او اعتنايى ننموده او را از سخن گفتن بازداشت ، و آنگاه عبد الرحمن در زير ضربات تازيانهها قرار گرفت و فرياد مىكرد و مىگفت : بيمارم ، به خدا سوگند مرا مىكشى ! ولى عمر به او توجهى نكرده تا اين كه حدّ كاملى بر او جارى نمود و آنگاه او را به زندان انداخت ، تا اين كه در زندان بيمار شده ، پس از يك ماه از دنيا درگذشت .
هامش
( 1 ) - شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد ، ج 3 ، ص 111 .