مؤلف : اين گونه اعمال و رفتار عمر چه توجيهى مىتواند داشته باشد ، از يك طرف مىبينيم پسرش عبد الرحمن را كه به او علاقهاى نداشته به اسم اجراى حدّ بر او مىكشد ، و از سويى هم قدامة بن مظعون را كه مورد توجّه و علاقهاش بوده - و خواهر عمر همسر او و خواهر او همسر عمر بوده - حدّ نمىزند .
چنانچه در كتاب « اسد الغابه » « 1 » آمده : قدامه عامل عمر در بحرين بود ، جارود عبدى از بحرين به مدينه نزد عمر رفت و بر شرب خمر قدامه گواهى داد ، و ابو هريره نيز ، بر اين كه او شراب را قى كرده است ، عمر به ابو هريره گفت : گواهى تو ناتمام است ، با اين كه شهادت او نيز نقصى نداشت ؛ زيرا تا شراب ننوشيده آن را قى نكرده است و قدامه پس از اين شهادتها به نزد عمر آمد و عمر متعرض او نگرديد ، تا اين كه جارود از عمر مطالبهء اجراى حدّ بر او را نمود ولى عمر به او اعتنا نكرده غضبناك در وى نگريست و به او گفت : تو خصمى يا گواه ؟
جارود : گواه .
عمر : بسيار خوب گواهيت را ادا نمودى .
پس جارود ساكت شده موضوع را تعقيب نكرد . با اين كه بر عمر لازم بود كه - از باب وجوب امر به معروف - جارود را مأمور حدّ زدن قدامه گرداند ولى اين كار را نكرده ، تازه موقعى كه جارود آن را از عمر خواستار گرديده با تهديد او مواجه شده و به همين جهت پس از اين ، جارود به عمر گفت : به خدا سوگند حق نيست كه پسر عموى تو شراب نوشد و تو مرا عقوبت دهى .
و نيز در رابطه با مغيرة بن شعبه كه مرتكب زناى محصنه شده و سزايش سنگسارى بوده و سه نفر هم بر آن گواهى داده ، عمر از اداى شهادت نفر چهارم جلوگيرى مىكند ( كه تفصيل آن در عنوان 78 خواهد آمد ) و علتش هم اين بوده كه مغيره مرد زيرك و با فراستى بوده و عمر در كارها و برنامههاى خود به فكر و تدبير او نيازمند بوده است .
هامش
( 1 ) - اسد الغابة ، ج 4 ، ص 198 .