20 - عمر و تبعيضات
( 1 ) جزرى در « كامل » آورده : هنگامى كه عمر به خلافت رسيد ، گفت : زشت است كه در ميان عرب بردگى باشد و گروهى مالك گروهى ديگر بشوند ، با اين كه ما قادر هستيم كه با فتح بلاد عجم از آنان برده بگيريم . و آنگاه دربارهء تعيين قيمت بردگان - بجز كنيزان ام ولد - مشورت كرد و ارزش هر يك را شش يا هفت شتر قرار داد به استثناى دو قبيلهء حنيفه و كنده كه براى آنان تخفيف قائل شد به علت اين كه مردانشان در جنگها كشته شده بودند « 1 » .
مؤلف : اجبار مردم بر فروش اموالشان يك خلاف ، و تعيين نرخ براى آنها خلافى ديگر .
21 - عمر و لغت
( 2 ) ابن ابى الحديد در شرح « نهج البلاغه » آورده : عمر مىگفت : كسى كه مزاح كند سبك مىشود و علت اين كه شوخى كردن را مزاح گويند اين است كه مردم را از حق دور مىكند « 2 » .
مؤلّف : « مزاح » بر وزن « فعال » مصدر « مزح » مىباشد ، نه بر وزن « مفعل » از مادهء « زاح » .
22 - عمر و سورهء بقره
( 3 ) و نيز آورده : عمر سورهء بقره را در مدّت دوازده سال ياد گرفت و در پايان آن ، شترى نحر كرد « 3 » .
هامش
( 1 ) - كامل ، ابن اثير ، ج 2 ، ص 50 .
( 2 ) - ج 3 ، ص 112 ، ذيل خطبه : « للّه بلاد فلان » .
( 3 ) - شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد ، ج 3 ، ص 111 .