تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قضاء أمير المؤمنين على بن أبى طالب ( ع ) ( قضاوتهاى امير المؤمنين ع ) ( فارسي ) — صفحة 326

مساهمون:

ص٣٢٦

27 - حكم عمر دربارهء اهل فاميه « 1 »

( 1 ) در « عيون » ابن قتيبه آمده : در زمان خلافت مأمون يك نفر از اهل دربار با مردى پيشه‌ور نزاعشان درگرفت ، دربارى ، طرف خود را كتك زد ، مضروب فرياد برآورد : « وا عمراه » . ماجرا به مأمون گزارش شد ، مأمون مضروب را احضار نموده از او پرسيد ؛ اهل كجا هستى ؟ گفت : اهل « فاميه » . مأمون : عمر دربارهء اهل فاميه گفته ، هرگاه كسى محتاج شود و همسايه‌اى نبطى داشته باشد مىتواند همسايه‌اش را بفروشد و نياز خود را بر طرف سازد ، اينك اگر تو در آرزوى سيره و روش عمر هستى اين است حكم عمر دربارهء شما ، و آنگاه دستور داد هزار درهم به او بدهند « 2 » . فضل بن شاذان در « ايضاح » از اسد بن قاضى نقل كرده كه عمر گفته : اگر كسى بدهكار باشد و نتواند قرضش را اداء نمايد و همسايه‌اى از اهل عراق داشته باشد ، همسايه‌اش را بفروشد و قرضش را ادا كند « 3 » . مؤلّف : پيامبر بزرگ ما فرموده : « المسلمون اخوة تتكافأ دماؤهم . . . ؛ مسلمانان همه با هم برادر و برابرند ، و عربى را بر عجمى برترى نيست » .

28 - ديهء قتل خطا

( 2 ) در « تاريخ بغداد » آمده : رأى عمر دربارهء ديهء انسانى كه بطور خطا كشته شده اين بود كه آن به « عاقله » اختصاص دارد ، پس موقعى كه در منى بود اين مسأله را از مردم سؤال نمود ، از آن ميان ضحاك بن سفيان به او گفت : رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - به من نوشت كه همسر هشيم ضبابى را ( كه بطور خطا كشته شده بود ) از ديهء شوهرش ارث دهم « 4 » .
هامش
( 1 ) - قريه‌اى از قراء واسط . ( 2 ) - عيون ، ج 3 ، ص 330 . ( 3 ) - ايضاح ، ص 485 . ( 4 ) - تاريخ بغداد ، ج 8 ، ص 342 .