تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قضاء أمير المؤمنين على بن أبى طالب ( ع ) ( قضاوتهاى امير المؤمنين ع ) ( فارسي ) — صفحة 296

مساهمون:

ص٢٩٦
نموده به درگاه الهى عرضه داشت : « اى فريادرس درماندگان ! و اى پناه دردمندان ! » . و آنگاه با دايه به مسجد رفت . و چون بر حضرت على - عليه السلام - وارد گرديد ، آن حضرت به وى فرمود : تو مىگوئى يا من بگويم ؟ ! زن : خودم مىگويم . على - عليه السلام - : پس بگو ! زن : من دختر مردى از انصارم ، پدرم عامر بن سعد خزرجى در يكى از غزوات رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - در ركاب آن حضرت كشته شد . مادرم نيز در عهد خلافت ابو بكر از دنيا درگذشت و من خود تنها مانده با زنان همسايه انس مىگرفتم ، و يك روز كه با چند تن از زنان مهاجر و انصار نشسته بودم ، پيرزنى فرتوت كه تسبيحى در دست داشت ، عصا زنان به نزد ما آمد و از نام همهء زنان پرسش نمود . تا اين كه به من رسيد گفت : اسم تو چيست ؟ گفتم : جميله . - دختر كيستى ؟ - دختر عامر انصارى . - پدر دارى ؟ - خير . - ازدواج كرده‌اى ؟ - نه . پس به حال من ترحم نموده گريه كرد و گفت : مايل نيستى زنى نزد تو آمده به تو كمك كند و انيس و مونس تو باشد . دختر : بله مايلم . پيرزن : من حاضرم براى تو مادرى مهربان باشم ، من خوش‌حال شده گفتم : بفرما خانه خانهء توست و امر امر تو ، آنگاه آبى از من خواست وضو گرفت و من در موقع غذا ، نان و شير و خرما برايش مهيا كردم و چون آنها را ديد گريه كرد ، گفتم : چرا