تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قضاء أمير المؤمنين على بن أبى طالب ( ع ) ( قضاوتهاى امير المؤمنين ع ) ( فارسي ) — صفحة 294

مساهمون:

ص٢٩٤
از انصار است او را حركت داد ، ولى حركت نكرد ، معلوم شد مردى است در لباس زنان كه سرش بريده شده است . عمر دستور داد كشته را در گوشه‌اى از مسجد قرار دهند و نماز صبح به جاى آورد ، پس از نماز به حضرت امير عليه السلام - عرضه داشت : نظرتان در اين قضيه چيست ؟ آن حضرت فرمود : بگو كشته را دفن كنند و منتظر باش تا كودكى را در همين محراب ببينى . عمر گفت : از كجا مىگويى ؟ . على - عليه السلام - : برادر و حبيبم رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - مرا از اين ماجرا خبر داده است . و چون نه ماه گذشت روزى عمر براى نماز صبح وارد مسجد شد ، ناگهان صداى گريهء طفلى به گوشش رسيد . گفت : راست گفته خدا و رسول خدا و پسر عم رسول خدا ، و آنگاه به غلام خود گفت : نوزاد را از ميان محراب بردارد و پس از اداى نماز ، طفل را آورد و در پيش روى حضرت على - عليه السلام - گذاشت . امير المؤمنين فرمود : دايه‌اى از انصار پيدا كنند تا از طفل نگهدارى نمايد . تولّد كودك در ماه محرم بود و به غلام عمر فرمود : دايه طفل را پس از نه ماه در روز عيد فطر بياورد . دايه طفل را در موقع مقرر ، نزد حضرت امير - عليه السلام - آورد ، حضرت به او فرمود : كودك را در محل نماز عيد ببر و بنگر هر زنى كه كودك را از تو گرفت و صورتش را بوسيد و به وى گفت : اى ستمديده ، فرزند زن ستمديده ! و اى فرزند مرد ستمگر ! او را بگير و به نزد من بياور ! . دايه ، طفل را در آنجا برد ، ديد زنى از پشت سر ، او را صدا مىزند و مىگويد : تو را به حق محمد بن عبد اللّه - صلّى اللّه عليه و آله - اندكى توقف كن ! دايه ايستاد آن زن رسيد و طفل را از او گرفت و صورتش را بوسيد و به او گفت : اى مظلوم ، فرزند مظلومه ! و اى فرزند مرد ظالم ! چقدر به كودك مردهء من شباهت دارى ، و آن زن بسيار زيبا بود ، و هنگامى كه طفل را به دايه رد كرد و خواست برود ، دايه دامنش را
قضاء أمير المؤمنين على بن أبى طالب ( ع ) ( قضاوتهاى امير المؤمنين ع ) ( فارسي ) — صفحة 294 | الشيخ محمد تقي التستري ( الشوشتري ) / سيد على محمد موسوى جزايرى