جنگ فرا نخواند . اين در حالى بود كه معاويه ( تنها ) سپاه مردم شام را به جنگ آورد و بر جايى جز آن حاكميت نداشت . « 1 »
تبانى مىگويد : سخن خضرى كه نيرو و حسن سياست پيروز شد ، تكذيب تاريخ و گستاخى است . زيرا تاريخ مىگويد كه سپاه معاويه تنها هنگامى كه ننگ شكست بزرگ را نزديك و كشتههاى خود را بيشاز كشتههاى لشكر على ( ع ) ديدند ، از سر نيرنگ قرآنها را بر فراز نيزهها كردند . . . و هيچ مورخ مسلمانى نياورده كه على در سياست خود بىتدبير بوده و يا نقل نكرده كه معاويه به نام خليفه تمامى مسلمانان در باقى مانده عمر على ( ع ) و يا حتى عمر فرزندش حسن ( ع ) بر مسند خلافت تكيه زد . اين سخنران ( خضرى ) از فراوانى دروغ و افترا شرم نمىكند . « 2 »
خضرى مىگويد : هنگامى كه نوبت به على ( ع ) رسيد گروهى از اهل مدينه و انقلابيون از مناطق دور و نزديك با وى به خلافت بيعت كردند . . . ( در حالى كه ) بيشتر امت ، بر وى بودند .
تبانى پاسخ مىدهد : اين دروغ و دغلكارى و دو رنگى و گزافهگويى و نصب ( دشمنى ) عليه حيدر است . « 3 » نه تنها مهاجران و انصار بلكه همه امت جز معاويه و همراهانش در بيعت با على همسخن بودند . سعد بن ابى وقاص و ابن عمر و محمد ابن سلمه هم از اينرو از بيعت وى باز ماندند كه از جنگ با مسلمانان اكراه داشتند و آشكار شده كه سعد و ابن عمر هنگام كشتن عمار از همراهى
هامش
( 1 ) - همان : 1 / 208 و 234 .
( 2 ) - همان : 1 / 209 و 210 .
( 3 ) - همان : 1 / 228 .