نمىبينم . مرا به كه سفارش مىكنيد ؟ ( با كه بيعت كنم ؟ - م ) هردو گفتند : على .
آنگاه به مكه آمده و عايشه را ديدم . به او گفتم : مرا به كه سفارش مىكنى ؟
گفت : على . احنف مىگويد به مدينه بازگشتم و با على ( ع ) بيعت كردم و سپس به بصره بازگشتم و بدين حال بودم تا آنكه كسى آمد و گفت اين عايشه و طلحه و زبير هستند كه تو را به يارى مىخوانند . پس نزد عايشه آمده و آنچه را به من گفته بود بيادش آوردم . بعد از آن به سراغ طلحه و زبير رفته و با آنان نيز همين را گفتم . « 1 »
على و اهل صفين
خضرى مىگويد : آنكه چشم به خلافت دارد و خود را در جايگاه آن مىداند ، معاويه است . پس با همراهى شاميان بپاخاسته و مخالفت خود را با على آشكار كرد چراكه بيعت على نادرست بود .
تبانى مىگويد : اين گفته عمر كه خضرى وى را بر خلاف ديگر صحابه ، تقديس مىكند ، مشهور است كه گفت : « خلافت بر طلقاء و فرزندانشان روا نيست بلكه از آن قريشيان پيشگامان در اسلام است » . . . و معاويه و پدرش از طلقا هستند . . . معاويه نيز هيچگاه به على ( ع ) نگفته بود كه بيعت تو نادرست است و در اينباره با وى به رودررويى برنخاست . « 2 »
خضرى گفته است : به نظر ما خلافت و بيعت معاويه در ظاهر با بيعت على تفاوتى نداشت .
هامش
( 1 ) - همان : 2 / 53 ، تاريخ ابن خلدون : ق 2 / ج 2 / 161 .
( 2 ) - همان : 1 / 229 .