كه امامى با معتزلى تفاوت دارد . بدين معنى كه اماميه معتقد به وجود نص از سوى پيامبر ( ص ) درباره جانشين خود است اما معتزله آن را رد مىكنند . از دلايل تبانى براى نپذيرفتن روايت راوى امامى مذهب آن است كه ابن عساكر برخى از راويان را به دليل رافضى بودن مورد اطمينان نيافته « 1 » و ابن عدى را به اين دليل رد كرده كه « شيعه آتشين » است . « 2 »
از ديگر ادله شيخ تبانى در انكار نهج البلاغه آن است كه پارهاى از خطبههاى آن اين احساس را منتقل مىكند كه امام از خلافت سه خليفه قبلى ناراضى بوده در حالى كه خلافت آنان قضا و قدر خداوند بوده و چون على از قضا و قدر خداوند خرسند است پس از خلافت آنان هم خرسندى دارد . . . اين مشت نمونه خروارى است از منطق استدلالهاى ديگر ايشان در اين مورد .
در كتاب شيخ تبانى تناقضات و پاسخهاى نارسا و سست از اين دست به ويژه آن هنگام كه در صدد پاسخگويى به شيعه برمىآيد ، بسيارند . اين پاسخها برآمده از تعصب موروث آبا و اجدادى و نادانى صرف است و هيچ گواهى درباره اين ادعاهاى مكرر و گزافهگويىها گوياتر از اين نيست كه آنچه كسانى چون وى مىگويند ، پيروى كوركورانه از گفتههاى پيشينيان است . البته پاسخ ما به ادعاهاى تبانى در فصل آينده خواهد آمد و نيز از آنچه در پايان كتاب ديگرمان « شيعه و حاكمان » تحت عنوان « كتاب سفيانى » آمده است ، مىتوان پاسخ كافى را دريافت .
هامش
( 1 ) - تحذير . . . : 2 / 62 .
( 2 ) - همان : 2 / 123 .