جا بگويد اين باطل است . حال اگر چنين چيزى رخ دهد نه تغيير راى و ديدگاه بلكه تناقض و دوگانهگويى و سر فرود آوردن در برابر خواهشهاى نفس است . منذر بن جارود به عايشه و همراهانش گفت : عثمان را در حالى كه ميان شما بود ، خوار كرديد . از چه هنگام اين دانش را استنباط كرده و بر اين راى قرار گرفتهايد « 1 » ؟
همه مورخان هم عقيدهاند كه بانو عايشه را دل با طلحه بود و هرگز در مرگ عثمان نگفت : خداوند دورش كند كه اين نتيجه كارهايش بود ، مگر آنكه يقين داشت كه مردم با طلحه بيعت كردهاند . اما پس از آنكه بيعت مردم با على ( ع ) بر وى آشكار گشت ، عثمان ( در نظر او ) مورد ستم واقع شد در حالى كه پيش از اين وى را ستمكار مىپنداشت . اين مورد بعد از پيروزى امام بر وى نيز تكرار شد . يعنى پس از شكست از امام على ( ع ) او را بر حق خواند و تاييدش را بر وى عرضه كرد ، در حالى كه پيش از اين او امام ( ع ) را بر باطل مىديد و سپاهيانش را به جنگ با وى رهبرى مىكرد .
درنتيجه كسانى كه راى و نظر خود را تغيير داده و به تناقض و دوگانه گويى دچار مىشوند ، به دلايلى بسيار استوار و نيرومند نياز دارند تا اين دگرگونى در انديشه را توجيه نمايند . حال بر ما پوشيده است كه اين حقيقت چگونه از ام المومنين باهوش و زيرك دور ماند ؟ ما هيچ دليلى نزد وى نمىيابيم كه عدول او را از ظالم بودن عثمان به مظلوم بودنش توجيه نمايد مگر آنكه او همسر رسول خداست و راست گفت خداوند بزرگ كه مىفرمايد :
« ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِينَ كَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَ امْرَأَتَ لُوطٍ كانَتا تَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِبادِنا صالِحَيْنِ
هامش
( 1 ) - الامامه و السياسه : 1 / 80 ، الجمل ابن شدقم : 38 .