كشتن عثمان است . اما آن هنگام كه عبيد بن ام كلاب او را از بيعت مردم با على آگاه نمود ، گفت : به خدا سوگند كه عثمان مظلوم كشته شد : من به خونخواهى وى بر خواهم آمد . ابن ام كلاب به وى گفت : به خدا كه نخستين كسى كه سخن عثمان را كج نمود تو بودى كه مىگفتى : اين نعثل - شيخ احمق - را بكشيد كه كافر شد . « 1 »
ممكن است كسى بگويد : ام المومنين دست به اجتهاد زده و نظرش برگشت . نخست آن ديد كه عثمان شايسته كشتن است اما بعد ديد كه وى مظلومانه به قتل رسيده است و در هردو صورت عذر و اجتهاد خويش را دارد .
پاسخ
او مدتى طولانى ( مردم را ) به كشتن او تشويق مىكرد و مىگفت : شيخ احمق را بكشيد كه كافر گشت .
او خون عثمان را از كسى كه در كشتن وى نقش نداشته ، خواست و با طلحه همدست گشته و به بيعت با او فرا خواند حال آنكه طلحه از سختترين
هامش
( 1 ) - تاريخ الفتوح : 2 / 225 ، النهايه ، لابن الاثير : 5 / 80 ، شرح النهج : 4 / 77 ، تاريخ طبرى : 3 / 12 و 4 / 407 و 459 و 465 ، خطب النهج عبده : 3 / 3 ، تاج العروس : 8 / 141 ، لسان العرب : 14 / 193 ، الكامل ابن اثير : 3 / 206 ، تذكره الخواص : 61 ، الامامه و السياسه : 1 / 43 و 49 به لفظ ( فجر ) ، السيره الحلبيه : 3 / 286 ، ترجمه و شرح حال امام حسن در تاريخ ابن عساكر : 197 ح 325 ، المحصول :
4 / 343 ، شيخ المضيره : 170 ، تاريخ يعقوبى : 2 / 152 چ الغرى ، الاستيعاب بهامش الاصابه :
2 / 192 ، العقد الفريد : 4 / 295 ، الطبقات الكبرى : 5 / 25 و 36 چ لندن ، انساب الاشراف : 5 / 70 و 75 و 91 ، تاريخ ابو الفدا : 1 / 172