غنيمت بودند به محاصره درآوردند و از روبرو و از پشت سر آنان را ميان دو سنگ آسياب گرفتار نمودند . « 1 »
مسلمانان از پيش پيامبر ( ص ) گريختند و جز شمارى و در راس آنها على بن ابى طالب ( ع ) و ابو دجانه و سهل بن حنيف كه در راه دفاع از پيامبر ( ص ) جانفشانىها كردند ، كسى نماند . « 2 » طبرى ذكر مىكند كه عمر و عثمان از گروه گريختگان بودند . پيامبر ( ص ) سخت نبردى را آغاز نموده و تير مىانداخت و شمشير مىزد . مشركان قصد جان پيامبر ( ص ) كرده بودند و به هروسيلهاى در صدد رسيدن به خواست خود بودند . بارى با سنگ ضربتى به او زدند و بينى و چهار دندان پيشين وى را شكستند و لبش پاره گشت و بار ديگر ضربهاى به پيشانى مباركش وارد شد كه خون بر سيمايش سرازير شد . پيامبر ( ص ) بر اثر جراحتهاى وارده از هوش رفت و دمى بعد چشمانش را باز كرد و على ( ع ) را ديد كه كنارش بود و دمى از وى جدا نمىشد . پس گفت : اى على مردم چه كردند ؟ گفت : عهد شكستند و پشت ( به دشمن ) كرده ، گريختند . پيامبر ( ص ) فرمود : شر اينها را كه قصد جانم كردهاند ، كم كن . امام ( ع ) به آن گروه حملهور شد و دورشان كرد اما آنان از سويى ديگر باز يورش آغاز كردند كه پيامبر ( ص ) فرمود : شر آنان را از من دور نما . باز هم على ( ع ) بود كه حمله آورد و مشركان بودند كه پا پس مىنهادند . بدينگونه هربار به پيامبر ( ص ) حمله مىكردند
هامش
( 1 ) - تاريخ طبرى : 2 / 131 ، مناقب ابن شهر آشوب : 1 / 187 و 3 / 122 ، الاحكام السلطانيه : 2 / 40 ، الاحكام السلطانيه فراء : 1 / 42 ، مغازى : 1 / 1283 .
( 2 ) - المغازى : 1 / 283 ، الكامل : 2 / 107 ، البدايه و النهايه : 4 / 114 ، ارشاد مفيد : 1 / 82 ، تاريخ طبرى :
2 / 514 ، مجمع الزوائد : 6 / 114 ، شرح النهج : 13 / 161 و 14 / 250 ، اسد الغابه : 4 / 21 ، معانى الاخبار : 119 .