على ( ع ) پيشآمد . طلحه گفت : كيستى ؟ گفت : من على بن ابى طالبم . طلحه گفت :
دانستم كه هيچكس را ياراى درآمدن بر من نيست مگر تو .
امام ضربهاى به يكى از رانهايش وارد كرد و آن را قطع كرد . طلحه به زمين افتاد و آن دم كه امام خواست سر از تنش جدا كند ، او را به خدا و نزديكى خويشاوندى گرفت كه از اين كار دست كشد و نيز گفته شده كه عورت خود آشكار نمود . در هرحال امام از كشتنش صرف نظر كرد اما او هم بعد از آن ضربه چندى بيش زنده نماند . « 1 »
هامش
اينجا بود كه دلها از جا كنده شد و فراربرقرار ترجيح داده شد كه خداوند مىفرمايد :« إِذْ تُصْعِدُونَ وَ لا تَلْوُونَ عَلى أَحَدٍ وَ الرَّسُولُ يَدْعُوكُمْ فِي أُخْراكُمْ فَأَثابَكُمْ غَمًّا بِغَمٍّ »( آل عمران : 153 ) ترجمه : « به خاطر بياوريد هنگامى را كه از كوه بالا مىرفتيد و ( از شدت وحشت ) به عقب ماندگان نگاه نمىكرديد و پيامبر ( ص ) از پشت شما را صدا مىزد . سپس اندوهها را يكى پس از ديگرى به شما جزا داد » . پيامبر ( ص ) آنان را به خود مىخواند و مىگفت : بندگان خدا نزد من آييد ، بندگان خدا نزد من آييد . من رسول خدا هستم . هركه بر دشمن بتازد بهشت از آن اوست .
از اينرو ابن جرير : 2 / 203 و ابن اثير : 2 / 110 آوردهاند كه فرار جماعت مسلمان و از جمله عثمان بن عفان و ديگران تا « أعوص » ( موضعى نزديك مدينه - مترجم ) امتداد يافت كه سه روز در آن اقامت كردند و سپس پيش رسول خدا آمدند كه هنگامى كه آنان را ديد فرمود : در عقب نشينى فراخ راهى در پيش گرفتيد . اين حديث را طبرى : 2 / 203 ، ابن اثير : 2 / 110 ، السيره الحلبيه : 2 / 227 ، البدايه و النهايه : 4 / 28 ، سيره ابن كثير : 3 / 55 ، شرح النهج : 15 / 21 ، الدر المنثور :
2 / 89 ، تفسير فخر رازى : 9 / 50 در آيه مذكور ، ذكر كردهاند .
( 1 ) - الكامل ابن اثير : 2 / 108 و 148 ، السيره الحلبيه : 2 / 227 ، تاريخ طبرى : 2 / 203 ، الدر المنثور :
2 / 80 و 88 و 89 ، شرح النهج : 15 / 20 الى 25 و ك 13 / 293 و : 14 / 276 ، البدايه و النهايه : 4 / 9 - 28 ، سيره ابن كثير : 3 / 55 و 58 ، سيره ابن هشام : 4 / 85 ، دلائل الصدق : 2 / 358 و 359 و : 3 / 326 ،