داشت كه اگر نظرشان تغيير كرده و بيعت خود را شكستهاند ، از نزد آنان برگردد .
حرّ كه چيزى در مورد نامهها نمىدانست و ظاهرا در آن اوقات از حركتهاى سياسى در كوفه دور بوده ، روى به آن حضرت كرد و گفت : « اين نامههايى كه از آنها سخن مىگوييد ، چيستند ؟ » .
( 1 ) امام ، « عقبة بن سمعان » را دستور داد تا نامهها را حاضر كند . وى ، دو خورجين پر از نامه بيرون آورد و آنها را روبهروى حر بر زمين ريخت . حر ، در شگفت شد و در آنها تأملى كرد و گفت : « ما از جملهء اين افراد كه به تو نامه نوشتهاند ، نيستيم » .
( 2 )
مشاجره ميان حضرت حسين عليه السّلام و حرّ
ميان امام و حرّ ، مشاجرهء سختى روى داد ؛ زيرا حرّ به امام گفت : دستور دارم كه هرگاه تو را ببينم از تو جدا نشوم تا اينكه تو را به كوفه ، نزد ابن زياد ببرم ! ! اين كلمات ، سخت بر امام گران آمد و در برابر حرّ بپاخاست و بر او بانگ زد : « مرگ ، از اين به تو ، نزديكتر است » .
( 3 ) سرور آزادگان ، از بيعت با يزيد امتناع فرمود ، پس چطور كه با فرزند مرجانه ، آن ناپاك و ناپاكزاده ، بيعت كند ؟ و چگونه نزد وى اسير برده شود . در اين صورت ، مرگ براى حر ، از رسيدن به اين خواستهء دون ، نزديكتر بود . .
( 4 ) امام حسين عليه السّلام به يارانش دستور داد تا بر مركبهاى خود سوار شوند و چون بر پشت مركبها قرار گرفتند ، به آنان فرمان داد به سوى مدينه حركت كنند ، ولى حر ، مانع آنها شد ، امام حسين روى به او كرد و بر او فرياد كشيد :