تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 92

مساهمون:

ص٩٢
( 1 )

گفته‌اى نادرست

از گفته‌هاى غير صحيحى كه مدركى براى آنها نيست ، مطلبى است كه « بستانى » آن را نقل نموده ، متن آن چنين است : « هنگامى كه حسين به كوفه نزديك شد ، حر بن يزيد رياحى كه هزار سوار از ياران ابن زياد به همراهش بودند ، با وى روبه‌رو شده به او گفت : عبيد اللّه مرا فرستاده است تا مواظب كارهايت باشم و به من گفته اگر بر او دست يافتى از او جدا مشو يا وى را نزد من بياور ، من دوست ندارم خداوند مرا به چيزى از كار تو مبتلا سازد ، پس راهى غير از اين راه در پيش گير و به هر جا خواهى برو ، من به ابن زياد مىگويم كه راه تو بر خلاف راه من بوده و من در مورد خود و همراهانت تو را به خدا سوگند مىدهم . ( 2 ) حسين عليه السّلام راهى غير از جاده را در پيش گرفت و به همراه يارانش به سوى حجاز بازگشت . آن شب را حركت مىكردند . هنگامى كه صبح فرا رسيد ، با حرّ روبه‌رو شدند ، حسين به وى گفت : چه چيزى تو را آورده است ؟ گفت : از من نزد ابن زياد سخن‌چينى شده است كه من پس از آنكه بر تو دست يافته بودم تو را رها كرده‌ام ، او به من نوشته به تو برسم و از تو جدا نشوم تا اينكه با سپاهيان بيايى . . . » « 1 » . ( 3 ) اين سخن از جملهء افسانه‌هاست ؛ زيرا ملاقات امام با حر ، نزديك كوفه نبوده بلكه ضمن راه در محلى نزديك به « شراف » بود ، اضافه بر آن حر ، به امام پيشنهاد ننمود كه هر جا مىخواهد برود ، بلكه دستورات مؤكدى از ابن زياد به وى صادر شده بود كه امام را دستگير كند و او را چنان كه گفتيم ، به كوفه ببرد ، اين مطلب مورد اتفاق مورخان و ارباب مقاتل مىباشد .
هامش
( 1 ) بستانى ، دائرة المعارف 7 / 48 .