تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 87

مساهمون:

ص٨٧
كه سپاه فراوانى به فرماندهى حرّ بن يزيد رياحى به آنها رسيد ، ابن زياد به وى فرمان داده بود تا در صحراى جزيره ، حركت كند و امام را جستجو نمايد و او را دستگير كند ، تعداد سوارانش ، حدود يك هزار سوار بودند . آنها هنگام ظهر در برابر امام ايستادند در حالى كه هوا به شدت گرم بود . امام آنها را ديد كه از شدّت تشنگى در حال تلف شدن هستند ، دلش به حال آنان سوخت و از اينكه آنان براى كشتن وى و ريختن خونش آمده بودند ، چشم پوشيد و به يارانش دستور داد تا آنها را آب بدهند حتى به اسبانشان نيز آب بدهند . ياران امام به آن لشكر آب دادند و سپس به طرف اسبانشان رفتند و ظرفها و طشتها را پر از آب كردند و هرگاه سه يا چهار يا پنج بار آب مىدادند ، اسب را كنار مىزدند و ديگرى را آب مىدادند تا اينكه همهء اسبان را آب نوشاندند « 1 » . ( 1 ) امام در سفرش ، آمادگى كامل داشت ، زيرا تنها ظرفها براى آب دادن به هزار سوار همراه با اسبانشان كفايت مىكرد و اين علاوه بر ساير اثاثيه و متاعهاى ديگر بود . ( 2 ) به هر حال ، امام كرامت فرمود و آن سپاه را كه براى جنگ با وى آمده بودند ، نجات داد . مورخان مىگويند : « على بن طعان محاربى » در ميان آن لشكر بود كه از كرامت طبع و اخلاق عظيم امام ، سخن به ميان آورده مىگويد : من از جمله كسانى بودم كه تشنگى به آنان زيان رسانده بود ، حضرت حسين عليه السّلام به من دستور داد تا راويه حامل آب را بخوابانم ولى من سخن حضرت را نفهميدم ؛ زيرا « راويه » در زبان اهل حجاز به معناى « شتر » بود و هنگامى كه دانست من سخن وى را نفهميده‌ام ، به من فرمود : « شتر را بخوابان » ، من آن را خواباندم
هامش
( 1 ) طبرى ، تاريخ 5 / 400 - 401 . مقريزى ، خطط 2 / 286 .