تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 83

مساهمون:

ص٨٣
( 1 )

رسيدن خبر شهادت عبد اللّه

هنگامى كه امام به « زباله » رسيد ، خبر دردناك كشته شدن فرستاده‌اش ، « عبد اللّه بن يقطر » را دريافت نمود . آن حضرت ، وى را براى ملاقات با مسلم بن عقيل فرستاده بود كه مأموران ، او را در قادسيه دستگير نمودند و تحت الحفظ نزد فرزند مرجانه فرستادند ، وقتى نزد آن پليد حاضر شد ، ابن زياد بر او فرياد كشيد : « بالاى منبر برو و آن دروغگوى فرزند دروغگو را لعنت كن و پايين بيا تا دربارهء تو تصميم خود را بگيرم . . . » . ( 2 ) ابن مرجانه گمان كرد كه وى چنان خواهد كرد و نمىدانست كه او از آزادگان بىنظيرى است كه كلام خدا به وسيلهء آنان ، در زمين سربلند مىگردد . آن قهرمان عظيم بالاى منبر رفت و صداى كوبنده‌اش را بلند نمود و گفت : « اى مردم ! من فرستادهء حسين فرزند فاطمه به سوى شما هستم تا او را بر ضد فرزند مرجانهء ناپاك ، ناپاك‌زاده كه خدايش لعنت كند ، يارى كنيد و نصرت دهيد « 1 » . آنگاه وى به لعن و نفرين ابن زياد پرداخت و زشتكاريهاى بنى اميه را بيان كرده مردم را به يارى دادن ريحانهء پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرا خواند . ابن زياد به شدت خشمگين شد و دستور داد تا او را از بالاى كاخ به پايين بيندازند ، همان‌گونه كه با « قيس بن مسهر صيداوى » عمل شد . ( 3 ) مأموران ، او را از بالاى كاخ به پايين انداختند و استخوانهايش شكسته شد ، اما هنوز رمقى از زندگى در او باقى بود كه فرومايهء پليد ، « عبد الملك لخمى » به سويش شتافت و سرش را بريد تا نزد اربابش پسر مرجانه ، تقرّب جويد . مردم از اين كار ، بر وى خرده گرفتند و او عذر آورد كه مىخواست وى را راحت كند ! ! ( 4 ) هنگامى كه خبر شهادتش به امام عليه السّلام رسيد ، اين امر بر او گران آمده از
هامش
( 1 ) انساب الاشراف ، 3 / 379 .