تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 75

مساهمون:

ص٧٥
بىهمتايى است كه تاريخ امتها و ملتها را مىسازند و كلمهء حق و عدل در زمين ، به آنان بلندى مىيابد . . . ( 1 ) ابن مرجانه دستور داد مردم را در مسجد اعظم جمع كنند تا به گمان خويش از لعن كردن اهل بيت به وسيلهء قيس ، نمونه‌هايى از پيمان‌شكنى را به آنان نشان دهد تا آنها را بر آن وادار كند و آن را بخشى از اخلاق و سرشت آنان قرار دهد . ( 2 ) آن قهرمان بزرگ در حالى كه مرگ را استهزا مىنمود و زندگى را به تمسخر گرفته بود ، از جاى برخاست تا با امانت و اخلاص ، رسالت خداوند را ادا نمايد . پس بالاى منبر رفت و خداى را سپاس گفت و ستايش نمود و بر پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله درود فرستاد و على و فرزندانش را رحمت فراوان فرستاد « 1 » و سپس عبيد اللّه و پدرش و ستمكاران بنى اميه همگى را لعنت كرد و صداى كوبنده‌اش را - كه صداى حق و اسلام بود - بلند كرد و گفت : « اى مردم ! . . حسين بن على ، بهترين خلق خدا ، فرزند فاطمه ، دختر رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله است ، من فرستادهء وى به سوى شما هستم ، من در حاجر از او جدا شدم ، پس او را اجابت نماييد . . . » « 2 » . ( 3 ) مزدوران ابن زياد ، به سوى وى شتافتند و او را از كار قيس ، آگاه كردند ، وى خشمگين شد و دستور داد تا او را بالاى قصر ببرند و از آنجا ، در حالى كه زنده است وى را به پايين بيندازند . مأموران او را گرفتند و از بالاى كاخ بر زمين افكندند ، اعضاى وى از هم دريده شد و استخوانهايش در هم شكسته گرديد و به مرگ قهرمانان ، در راه ايمان
هامش
( 1 ) الفتوح 5 / 146 - 147 . ( 2 ) ابن اثير ، تاريخ 4 / 41 .