او گذشت . اين كاروان ، حامل جامههايى سرخ رنگ و لباسهاى فراوانى بود كه والى يمن « بجير بن يسار » آنها را براى يزيد ستمگر فرستاده بود ، امام ، دستور داد تا آنها را مصادره كنند و به شترداران فرمود ، هر كدام از شما دوست داشته باشد كه با ما به عراق برود ، كرايهاش را كامل مىدهيم و به خوبى با وى همراهى خواهيم كرد و هر كس بخواهد برگردد ، كرايه مقدار راهى را كه پيموده است به وى خواهيم داد . بعضى از آنان پس از دريافت كرايه ، از آن حضرت جدا شدند و آنان كه دوست داشتند ، همراه آن حضرت رفتند « 1 » .
( 1 ) امام ، اين اموال را ، از اينكه براى سفرههاى شراب و كمك به ظلم و بد بدرفتارى با مردم ، مصرف شوند نجات داد ، پيش از آن نيز امام ، همين اقدام را در زمان معاويه انجام داده بود كه مرحوم « آيت اللّه سيد مهدى آل بحر العلوم » به عدم صحت اين خبر ، معتقد است ؛ زيرا مقام امام بالاتر و بلندتر از آن است كه به چنين كارهايى دست بزند « 2 » ، ولى اعتقاد ما بر آن است كه اين عمل ، به طور كلى مانعى ندارد ؛ زيرا امام ، حكومت موجود زمان معاويه و يزيد را غير شرعى مىدانست و مىديد كه اموال مسلمين در راه فساد اخلاق و گسترش تبهكارى و بىبندوبارى مصرف مىشود و ضرورى بود كه آنها را نجات دهد تا بر فقرا و نيازمندان مصرف شود ، در اين راه چه مانع شرعى يا اجتماعى وجود دارد ؟
( 2 )
همراه با فرزدق
هنگامى كه موكب امام به جايى به نام « صفاح » رسيد « 3 » ، شاعر بزرگ
هامش
( 1 ) طبرى ، تاريخ 5 / 385 - 386 . البداية و النهاية 8 / 166 .
( 2 ) بحر العلوم رجال 4 / 48 .
( 3 ) « صفاح » محلى است ميان حنين و انصاب الحرم ، سمت چپ كسى كه از مشاش به مكه وارد شود . . فرزدق ديدار خود با امام در آن محل را چنين به نظم آورده :لقيت الحسين بارض الصفاح * عليه اليلامق و الدرق