ابو سفيان ، دشمن شمارهء يك اسلام نسبت داد كه پس از او ، فرزندانش ، رهبرى نيروهاى ستمگر را رهبرى كردند ، فاجعهء كربلا هم ، چيزى جز ادامهء كينهها و دشمنيهاى آنان نسبت به پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله نبوده است . . .
( 1 ) امام ، آنان را به پيروى از سنّتهاى عربى دعوت كرد كه در روزگار جاهليت برقرار بوده ، از تعرض ننمودن به زنان و كودكان و هر نوع اذيت و آزارى . آنگاه ، فرومايهء پليد ، شمر بن ذى الجوشن به سخن آمد و به امام گفت : « چه مىگويى اى فرزند فاطمه ؟ ! » .
( 2 ) آن پليد ، گمان مىكرد كه امام را با نسبت دادن آن حضرت به مادرش - سيدة النساء - مورد بىحرمتى قرار داده است و نمىدانست كه او را به معدن پاكى و نبوت نسبت داده ، حضرت حسين عليه السّلام را افتخار و شكوه همين بس كه سيدهء زنان جهانيان ، مادرش باشد ، آنگونه كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرموده است « 1 » .
( 3 ) امام به وى فرمود : « من با شما مىجنگم ، زنان را گناهى نيست ، پس ستمگرانتان را مادام كه زنده هستم از تعرض به خانوادهام بازداريد » .
( 4 ) شمر ، اين مطلب را پذيرفت . آنگاه آن جنايتكاران ، حضرت را در ميان گرفته آنچنان با شمشيرها بر او ضربه مىزدند و با نيزهها او را مىكوبيدند كه از زخمهاى آن حضرت ، خون جارى شد .
هامش
( 1 ) حافظ سيوطى ، الثغور الباسمة فى مناقب السيدة فاطمه ، ص 44 ، از كتابهاى گراورشدهء كتابخانهء امام امير المؤمنين عليه السّلام . و در اين كتاب آمده است « عمران بن حصين » روايت نموده پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به عيادت فاطمه كه بيمار بود رفت و به وى فرمود : چطور هستى ؟ گفت :
بيمارم و درد مرا مىافزايد ، طعامى براى خوردن ندارم . فرمود : دخترم ! آيا نمىپسندى كه سرور زنان جهانيان باشى ؟ گفت : پس مريم كجا باشد ؟ فرمود : وى ، سرور زنان جهان خود است و تو سرور زنان جهان خود هستى .