و آن حضرت ، بر آب دست يافته ، با دست خود قدرى آب برداشت تا تشنگى كشندهء خود را بر طرف سازد ، پليدى از آن قوم بر او فرياد زد : « آيا از آب لذّت مىبرى در حالى كه به خانوادهء تو حمله شده است ؟ ! » .
( 1 ) امام بلندهمّت ، آب را از دست فرو ريخت و كرامت خانوادهاش را بر تشنگى خود ترجيح داده به سرعت به سوى خيمه رفت ، ولى آن را سالم ديد و دانست كه آن نيرنگى بيش نبوده است « 1 » .
( 2 ) « ابن حجر » مىگويد : « اگر اين حيله را به كار نمىبردند و او را از آب بازنمىداشتند ، بر او قدرت نمىيافتند چرا كه وى آن دلير بزرگى است كه نه از بين مىرود و نه دگرگون مىگردد « 2 » .
( 3 )
يورش بر خيمهگاه امام حسين عليه السّلام
امام آزادمنش ، در ميان اردوگاه دشمنان قرار گرفت و با آنان ، به شدت درگير سختترين نبرد شد ، در حالى كه آنان به خيمهگاه وى حمله برده بودند تا زنان و كودكان را غارت كنند ، پس بر آنان فرياد زد :
« اى پيروان خاندان ابو سفيان ! اگر شما را دينى نباشد و از آخرت نمىترسيد ، در زندگيتان آزاده باشيد ، به اصل و نسبتان برگرديد ، اگر عرب هستيد همانگونه كه ادعا مىكنيد . . . » « 3 » .
( 4 ) امام ، با اين سخنان ، آنان را از محدودهء اسلامى دور ساخت و به خاندان
هامش
( 1 ) ابن شهرآشوب ، مناقب 4 / 58 .
( 2 ) الصواعق المحرقة ، ص 197 .
( 3 ) اللهوف ، ص 54 ابن اثير ، تاريخ 4 / 76 . طبرى تاريخ 5 / 450 . در الابكار فى وصف الصفوة الاخبار ، ص 38 .