تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 268

مساهمون:

ص٢٦٨
عابس او را سپاس گفت و او را ستوده گفت : « به پيشگاه ابا عبد اللّه بشتاب تا تو را به حساب آورد ، آن‌گونه كه غير از تو را به حساب آورد ؛ زيرا امروز ، روزى است كه در آن با هرچه مىتوانيم ، پاداش را مىطلبيم » . كدام ايمان ، همانند اين ايمان است ؟ وى با همه تواناييهايش تلاش مىكرد تا چيزى را به دست آورد كه او را نزد خداوند مقرّبتر سازد . شوذب ، پيش رفت و امام را درود گفته بر اردوگاه ابن سعد تاخت و چون قهرمانان جنگيد تا اينكه در خدمت ابو عبد اللّه ، به شهادت رسيد « 1 » . ( 1 )

شهادت عابس شاكرى

« عابس شاكرى » ، از خاندانى اصيل در شرافت و بزرگوارى بود ، آن خاندان ، به شجاعت و اخلاص براى حق ، شناخته شده بودند كه حضرت امام على عليه السّلام دربارهء آنان مىفرمايد : « اگر تعداد آنان به هزار مىرسيد ، خداوند به شايستگى پرستيده مىشد » . ( 2 ) آنان ، « جوانمردان بامداد » لقب داده مىشدند ، عابس در طليعهء خاندان خود و از نامداران آنان بود ، او همان كسى است كه نامهء حضرت مسلم را به سوى حضرت حسين عليه السّلام برد كه در آن نامه ، از آن حضرت ، مىخواست تا به سوى عراق بيايد . وى ، از مكه تا كربلا ، ملازم حضرت باقى ماند و از برجسته‌ترين يارانش ، در دوستى و اخلاص به آن حضرت بود ، پيش آمد تا از حضرتش اجازهء نبرد بگيرد ، با امام سخن گفت و دوستى عميقى كه در دل داشت براى حضرت بيان كرد و گفت :
هامش
( 1 ) طبرى ، تاريخ 5 / 443 - 444 .