( 1 )
امام به يارانش اجازهء رفتن مىدهد
امام ، ياران و اهل بيتش را در شب دهم محرم فراهم آورد و از آنها خواست تا در گسترهء زمين ، رها شوند و او را تنها گذارند تا سرنوشت قطعىشدهء خود را ببيند ، آن حضرت مىخواست آنان در كار خويش آگاه و باخبر باشند ، پس به آنان فرمود : « خداى را به بهترين ستايش ، مىستايم و او را در خوشى و ناخوشى سپاس مىگويم . . . خداوندا ! تو را سپاس مىگويم كه ما را با نبوّت كرامت بخشيدى و قرآن را به ما آموختى و در دين ، آگاهمان ساختى و براى ما گوشها و ديدهها و قلبها قرار دادى و ما را از مشركان نساختى .
( 2 ) اما بعد : من يارانى باوفاتر و بهتر از يارانم نمىشناسم ، پس خداوند همهء شما را به جاى من پاداش خير دهد ، همانا من گمان مىكنم كه روز ( وعده ) ما با اين دشمنان ، فردا باشد ، من به همهء شما اجازه دادهام كه از من رها شويد ، مرا بر شما عهد و پيمانى نيست ، اين شب ، شما را پوشانده است پس آن را به كار گيريد و هر كدام از شما دست مردى از اهل بيت مرا بگيرد - كه خداوند همه شما را پاداش نيك دهد - سپس در مناطق و شهرهايتان متفرق شويد تا اينكه خداوند گشايشى پيش آورد كه اين قوم كسى جز مرا نمىطلبند و اگر مرا به دست آورند ، از طلب ديگران ، دست مىكشند » « 1 » .
هامش
( 1 ) ابن اثير ، تاريخ 4 / 57 - 58 . ابن جوزى ، منتظم 5 / 337 - 338 كلام آن حضرت ، به صورت ديگرى روايت شده ! ؛ زيرا در مقتل حسين از عبد اللّه ، عوالم 17 / 346 - 347 آمده است كه آن حضرت فرمود : « شما از بيعت من رها هستيد ، پس به خاندان و دوستان خود بپيونديد . و به اهل بيتش فرمود : شما را اجازه دادم كه از من جدا شويد ؛ زيرا شما به سبب چند برابر بودن تعداد و نيروهايشان قدرت برابرى با آنان را نداريد و مقصود آنان كسى جز من نيست ، پس مرا با آنان بگذاريد كه خداوند عزيز و جليل مرا كمك مىكند و از حسن نظرش مرا بىنصيب نمىسازد ؛ همچنانكه با گذشتگان پاكمان عمل كرده است .