تا امشب را به درگاه پروردگارمان نماز گزاريم و او را فراخوانيم و از او مغفرت بجوييم كه او مىداند من نماز و تلاوت كتابش و زياد ذكر كردن و مغفرت طلبيدن را دوست دارم » .
( 1 ) حضرت عباس به سوى آنان بازگشت و آنان را از كلام برادر خود باخبر ساخت . ابن سعد ، موضوع را با شمر در ميان گذاشت از ترس اينكه مبادا در صورت پذيرش درخواست امام ، از او سخنچينى نمايد ؛ زيرا وى تنها رقيب او براى فرماندهى سپاه و جاسوسى بر عليه او بود و يا اينكه مىخواست اگر ابن مرجانه در تأخير جنگ ، از او گله كرد ، شمر نيز در مسئوليت آن ، شريك باشد .
به هر حال ، شمر در اين باره اظهار نظرى نكرد و موضوع را به ابن سعد موكول نمود .
( 2 ) « عمرو بن حجاج زبيدى » خوددارى آنان از پذيرش درخواست امام را مورد انتقاد قرار داد و گفت : « سبحان اللّه ! به خدا قسم ! ! اگر او از ديلم بود و اين درخواست را از شما مىكرد ، شايسته بود كه از او بپذيريد . . . » « 1 » .
( 3 ) فرزند حجاج ، چيزى بر آن گفته نيفزود و نگفت كه او فرزند رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مىباشد از ترس اينكه مبادا اطلاعات نظامى ، سخن وى را به فرزند مرجانه منتقل كنند و او مورد كيفر يا سرزنش و يا محروميت از سوى او واقع شود . . .
( 4 ) فرزند اشعث ، سخن فرزند حجاج را تأييد نمود و به ابن سعد گفت :
« آنچه درخواست كردهاند را بپذير كه به جانم سوگند ! فردا با تو در جنگ خواهند بود » .
هامش
( 1 ) ابن اثير ، تاريخ 4 / 57 . انساب الاشراف 3 / 392 .