( 1 ) ابن اشعث به اين جهت اين مطلب را گفت كه گمان مىكرد ، امام در برابر ابن زياد كوتاه مىآيد و لذا تأخير جنگ را راغب شد ، ولى هنگامى كه متوجه شد كه امام تصميم بر نبرد دارد ، از گفتهء خود پشيمان گشت و گفت : « به خدا ! اگر مىدانستم كه آنان چنين مىكنند ، ايشان را تأخير نمىدادم » « 1 » .
پسر اشعث ، اخلاق خود و اخلاق كوفيان را مقياسى قرار داد كه مردان را با آن مىسنجيد و گمان كرد كه امام ، ذلّت و خوارى را خواهد پذيرفت و از انجام رسالت بزرگ خود ، صرف نظر خواهد كرد و نمىدانست كه امام ، هستى و جهتگيريهاى خود را از جدّ بزرگوارش دريافت مىنمايد .
( 2 )
تأخير انداختن جنگ تا بامداد
فرزند سعد ، پس از آنكه بيشتر فرماندهان سپاه آن را پذيرفتند به تأخير جنگ رضايت داد ، پسر سعد ، به يكى از يارانش گفت تا اين مطلب را اعلام نمايد . وى به اردوگاه حضرت حسين عليه السّلام نزديك شد و فرياد كشيد : « اى ياران حسين بن على ! ما شما را از امروز به فردا تأخير داديم ، پس هرگاه تسليم شديد و حكم امير را گردن نهاديد ، شما را به سوى او مىبريم و اگر خوددارى نموديد ، با شما به جنگ مىپردازيم » « 2 » .
( 3 ) جنگ تا روز دهم محرم ، تأخير انداخته شد و ياران ابن سعد ، منتظر فردا ماندند كه آيا امام آنها را در آنچه او را فراخوانده بودند ، اجابت مىكند و يا آن را نمىپذيرد .
هامش
( 1 ) انساب الاشراف 3 / 392 .
( 2 ) الفتوح 5 / 179 .