تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 199

مساهمون:

ص١٩٩
سوى حق ، ديده بودند . و اينكه آن حضرت به هيچ روى به دنبال جاه يا ثروت و يا مقام نبود ، بلكه هرگونه معامله به حساب امّت و دينش را رد كرده بود ، اين مسأله ، در اعماق دلهايشان تأثير گذاشته و زندگى را ناچيز شمرده و مرگ را به استهزا گرفته بودند ، لذا فداكارى و جانبازى خود را در راه آن حضرت ، اعلام نمودند كه سخنان بعضى از آنان چنين بوده است : ( 1 )

1 - مسلم بن عوسجه

« مسلم بن عوسجه » در حالى كه اشكهايش بر صورتش روان بود ، پيش آمد و خطاب به امام گفت : « آيا ما تو را رها كنيم ، پس به چه چيزى از اداى حقت نزد خداوند عذر خواهى نماييم ، به خدا قسم ! از تو جدا نمىشوم تا نيزه‌ام را در سينه‌هايشان فروبرم و مادام كه شمشيرم در دست من باشد ، با آن ضربه مىزنم و اگر سلاحى به همراهم نمىبود ، آنان را با سنگ مىزدم تا وقتى كه همراه تو بميرم » . اين سخنان ، ايمان عميق او را نشان مىدهد ؛ زيرا او معتقد بود كه نسبت به اداى حق ريحانهء رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در برابر خداوند ، مسئول است و همهء نيروهايش را در راه دفاع از آن حضرت ، به كار خواهد برد . ( 2 )

2 - سعيد بن عبد اللّه

« سعيد بن عبد اللّه حنفى » به سخن آمد و وفادارى راستين خود را نسبت به امام اعلام نمود و گفت : « به خدا تو را رها نمىكنيم تا اينكه خداوند بداند كه ما در وجود تو حرمت رسول او را حفظ كرده‌ايم . . . به خدا ! اگر مىدانستم كشته شوم