بپاخاستند و اعلام نمودند كه آنان همان راهى را كه او انتخاب كرده است ، بر مىگزينند و در مسيرش ، به دنبال او خواهند بود و جز شيوهاش را برنگزينند ، آنان همگى با چشمانى اشكبار به سخن آمدند و گفتند : « چرا اين كار را انجام دهيم ؟ براى اينكه بعد از تو باقى بمانيم ؟ خداوند آن روز را هرگز به ما نشان ندهد » .
( 1 ) ابتدا برادرش ابو الفضل عباس اين سخنان را آغاز كرد و جوانمردان پاك از فرزندان خاندان نبوت از او پيروى كردند . امام روى به عموزادگانش ، از فرزندان عقيل نمود و به آنان فرمود : « كشته شدن مسلم برايتان كافى است ، برويد كه من به شما اجازه دادهام » .
( 2 ) جوانان آل عقيل يك زبان فرياد كشيدند : « در آن صورت مردم چه خواهند گفت ؟ و ما چه مىگوييم ؟ ما بزرگ و سرور و عموزادگانمان - كه بهترين عموزادگان هستند - رها كرديم و همراه آنان نه تيرى پرتاب نموديم و نه با نيزهاى ضربه زديم و نه شمشيرى كشيديم و نمىدانيم كه چه كردهاند ؟ نه به خدا چنين نكنيم ، بلكه جانهايمان ، اموالمان و خانوادههايمان را فداى تو مىكنيم و همراه تو مىجنگيم تا به آنجا برسيم كه تو به آن وارد شوى ، خداوند زندگى پس از تو را زشت بدارد » « 1 » .
( 3 )
پاسخ ياران امام حسين عليه السّلام
دلهاى ياران امام ، سرشار از ايمان بود ؛ زيرا ابا عبد اللّه عليه السّلام آنان را با ارزشهاى والايش گداخته و آنان فضايل و برتريهايش را ديده و شتافتن وى را به
هامش
( 1 ) طبرى ، تاريخ 5 / 419 . ابن اثير ، تاريخ 4 / 57 - 58 .