( 1 ) عجلى از راه حق منحرف بود ، در نتيجه عادل دانستن راويان نزد وى ، دشمنى آنان نسبت به اهل بيت و كينهتوزى به آنان بود ، همچنانكه معيار مردود بودن نزدش ، وفادارى و دوستى نسبت به ايشان بوده است .
انسانهاى درستكار و آنان كه در دين خود به تقوا عمل مىكنند ، هر كس را كه از ابن سعد روايت كند ، مورد انتقاد قرار مىدهند ، از جمله آنكه : « عيزار بن حريث » از او ( يعنى عمر بن سعد ) روايت كرد ، در همان مجلس ، شخصى بر او اعتراض نمود و به وى گفت : آيا از خدا نمىترسى ؟ از عمر بن سعد ، روايت مىكنى ؟ عيزار گريست و گفت : چنين كارى را تكرار نمىكنم . « 1 » عجيب است كه ابن حجر ، شرح حال ابن سعد را در تهذيب التهذيب ، آورده است در حالى كه در اين كتاب ، تنها راويانى را نام مىبرد كه نزد وى مورد اعتماد مىباشند ! !
( 2 )
خوى و سرشت ابن سعد
ابن سعد ، در درون خود ، هيچ خوى شرافتمندانهاى را به همراه نداشت ؛ زيرا در وجدان همچون سنگش ، هيچگونه كورسويى از كرامت ، شرف و بلند منشى ديده نمىشد ، بعضى از نشانههاى ذاتى او بدين شرح مىباشند :
( 3 )
الف - سرسپردگى به نظام حاكم
سرسپردگى به نظام حاكم ، نشانهء بارز ذاتيات ابن سعد بود ، وى بنا به اتفاق مورخان ، در برابر حاكمان ، ذوب مىشد و توازن خود را از دست مىداد ، به طمع
هامش
( 1 ) ميزان الاعتدال ، ص 198 .