شدن پس از مرگ و يا نبوت ، اعتقادى نداشت . . . اى اسحاق ! مىدانى كه اين گفتهاش را از كجا گرفته است ؟
آرى ، اى امير مؤمنين ! آن را از شعر يزيد بن معاويه گرفته است . . .
( 1 ) يزيد ، چه گفته بود ؟
وى گفته :
علية هاتى ناولينى و اعلنى * حديثك انى لا احب التناجيا
حديث ابن سفيان لما سجا به * الى احد حتى اقام البواكيا
فرام به عمرو عليا ففاته * و ادركه الشيخ اللعين معاويا
فان مت يا ام الاحيمر فانكحى * و لا تأملى بعد الممات تلاقيا
فان الذي حدثت فى يوم بعثنا * احاديث زور تترك القلب ساهيا
و لو لا فضول الناس زرت محمدا * بمشمولة صرف تروى عضاميا
و لا خلف بين الناس ان محمدا * تبوا قبرا بالمدينة ثاويا
فقد ينبت المرعى على دمن الثرى * له غصن من تحته السر باديا
و نفنى و لا تبقى على الارض دمنة * و تبقى حزازات النفوس كماهيا
« اى عليه جام را به من بده سخنت را آشكار كن ، كه من رازگويى را دوست ندارم » .
« سخن ابو سفيان را هنگامى كه آن را در احد به كار گرفت تا آنجا كه نوحهسرايى بپاكرد » .
« و با آن سخن ، « عمرو » ، قصد جان على را كرد ولى از دستش رفت ، و پير ملعون ، معاويه او را گرفت » .
« پس اى مادر كوچولوى سرخ رنگ ! اگر بميرم ، ازدواج كن و در انتظار ديدار پس از مرگ مباش » .