تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 117

مساهمون:

ص١١٧
پروردگارمان بيزاريم و ما اساس اهداف و بصيرتهايمان با آنكه دوست تو باشد ، دوست هستيم و با آنكه دشمن تو گردد ، دشمن مىباشيم » « 1 » . بيشتر ياران امام ، سخنانى از اين گونه گفتند و امام آنان را بر اين اخلاق و جانفشانى در راه خداوند ، سپاس گفت . ( 1 )

مردى از بنى اسد در انتظار امام عليه السّلام

بلافاصله بعد از ورود امام به كربلا ، مردى از بنى اسد به آن حضرت ملحق شد كه مورخان نامش را ضبط ننموده‌اند . داستان وى را « عريان بن هيثم » نقل نموده و گفته است : پدرم در نزديكى محلى كه واقعهء طف در آن اتفاق افتاد ، سكونت داشت ، ما هر وقت از آن محل مىگذشتيم ، مردى از بنى اسد را مىديديم كه در آنجا اقامت داشت ، پدرم به او گفت : مىبينم هميشه در اين محل هستى . ( 2 ) وى به پدرم گفت : شنيده‌ام حضرت حسين عليه السّلام در اينجا كشته مىشود ، من به اينجا مىآيم ، شايد او را ببينم و همراه او كشته شوم . هنگامى كه حسين كشته شد ، پدرم به من گفت : همراه من بيا تا آن اسدى را ببينيم ، آيا كشته شده است ؟ ما به ميدان نبرد آمديم و در ميان كشتگان به جستجو پرداخته آن اسدى را در ميان آنان ديديم « 2 » . ( 3 ) وى رستكارى شهادت را در خدمت ريحانهء رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به دست آورد
هامش
( 1 ) مقرم ، مقتل ، ص 193 - 194 . ( 2 ) تاريخ ابن عساكر 14 / 216 - 217 .
حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 117 | الشيخ باقر شريف القرشي / سيد حسين محفوظى اهوازى