پروردگارمان بيزاريم و ما اساس اهداف و بصيرتهايمان با آنكه دوست تو باشد ، دوست هستيم و با آنكه دشمن تو گردد ، دشمن مىباشيم » « 1 » .
بيشتر ياران امام ، سخنانى از اين گونه گفتند و امام آنان را بر اين اخلاق و جانفشانى در راه خداوند ، سپاس گفت .
( 1 )
مردى از بنى اسد در انتظار امام عليه السّلام
بلافاصله بعد از ورود امام به كربلا ، مردى از بنى اسد به آن حضرت ملحق شد كه مورخان نامش را ضبط ننمودهاند . داستان وى را « عريان بن هيثم » نقل نموده و گفته است : پدرم در نزديكى محلى كه واقعهء طف در آن اتفاق افتاد ، سكونت داشت ، ما هر وقت از آن محل مىگذشتيم ، مردى از بنى اسد را مىديديم كه در آنجا اقامت داشت ، پدرم به او گفت : مىبينم هميشه در اين محل هستى .
( 2 ) وى به پدرم گفت : شنيدهام حضرت حسين عليه السّلام در اينجا كشته مىشود ، من به اينجا مىآيم ، شايد او را ببينم و همراه او كشته شوم .
هنگامى كه حسين كشته شد ، پدرم به من گفت : همراه من بيا تا آن اسدى را ببينيم ، آيا كشته شده است ؟
ما به ميدان نبرد آمديم و در ميان كشتگان به جستجو پرداخته آن اسدى را در ميان آنان ديديم « 2 » .
( 3 ) وى رستكارى شهادت را در خدمت ريحانهء رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به دست آورد
هامش
( 1 ) مقرم ، مقتل ، ص 193 - 194 .
( 2 ) تاريخ ابن عساكر 14 / 216 - 217 .