تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 116

مساهمون:

ص١١٦
( 1 ) آنگاه قهرمان ديگرى از ياران امام ، يعنى « برير » - كه جانش را در راه خدا ارزانى داشته بود - بپاخاست و خطاب به امام فرمود : « اى فرزند رسول خدا ! خداوند به وسيلهء تو بر ما منّت نهاده است كه در خدمت تو نبرد كنيم و در راه تو اعضاى ما قطعه‌قطعه شوند و آنگاه در روز قيامت ، جد تو شفيع ما گردد » . ( 2 ) برير ، يقين داشت كه ياريش نسبت به امام ، تفضّلى از خداوند براى اوست تا به شفاعت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله رستگار شود . ( 3 ) سپس « نافع » كه همان سرنوشت برگزيده شده برادران قهرمانش را تقرير و تثبيت مىكرد ، بپاخاست و گفت : « تو مىدانى كه جدّت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله نتوانست محبتش را به مردم بنوشاند و آنان نيز به آنچه وى دوست مىداشت مراجعه ننمودند ، برخى منافقانى بودند كه به وى وعدهء يارى مىدادند و در پنهان خيانت داشتند ، در برخورد با آن حضرت شيرين‌تر از عسل بودند و در پشت سر ، تلخ‌تر از حنظل « 1 » تا اينكه خداوند او را به لقاى خود برد . ( 4 ) پدرت على نيز در وضعيتى مشابه آن بود ؛ عدّه‌اى بر يارى وى فراهم آمدند و همراه وى با ناكثين و قاسطين و مارقين جنگيدند تا اينكه اجل به سويش آمد و به رحمت و رضوان خدا رفت . . . ( 5 ) تو نيز امروز در چنان حالتى نزد ما هستى ، هر كس پيمان خود را بشكند و بيعت خود را فروگذارد ، تنها به خويشتن زيان مىرساند و خداوند هم از او بىنياز است پس مقاوم و تندرست ما را رهبرى فرما ، به سوى شرق خواهى يا به طرف غرب به خدا سوگند ما از تقدير الهى به ستوه نمىآييم و نه از ديدار
هامش
( 1 ) ميوه‌اى است تلخ .