« زهير » سخنش را ادامه داد و گفت : « ما را به سوى اين روستا حركت ده تا در آنجا فرود آييم ؛ زيرا جايى مستحكم است و در كنار فرات قرار دارد ، پس اگر مانع ما شوند ، با آنان مىجنگيم كه جنگ با آنها براى ما از جنگ با كسانى كه بعد از آنان مىآيند ، آسانتر است » .
( 1 ) امام از نام آن زمين پرسيد : به او گفتند اينجا « عقر » ناميده مىشود . امام آن را شوم گرفته حركت كرد و گفت : خداوندا ! من از عقر ، به تو پناه مىبرم » « 1 » .
حر ، به امام اصرار كرد كه در آن مكان فرود آيد و از آن نگذرد . امام چارهاى جز فرود آمدن در آن محل نداشت . پس نگاهى به آن افكند و به يارانش روى نمود و گفت : « اسم اين مكان چيست ؟ » .
- « كربلا » .
چشمان امام به اشك نشست و چنين گفت : « خداوندا ! من از كرب و بلا ، به تو پناه مىبرم » « 2 » .
هامش
( 1 ) ابن اثير ، تاريخ 4 / 52 . معجم البلدان 4 / 445 .
( 2 ) الفتوح 5 / 149 . در تذكرة الخواص ، ص 250 آمده است : وقتى به حضرت حسين عليه السّلام گفته شد كه اين زمين كربلاست ، مشتى از خاك آن را برداشت و آن را بوييد و گفت : « به خدا ! اين همان زمينى است كه جبرئيل به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله خبر داده كه من در آن كشته مىشوم » .
در حياة الحيوان دميرى 1 / 87 آمده است : حضرت حسين ، دربارهء نام آن محل پرسيد ، به او گفته شد اينجا كربلاست ، پس گفت : « داراى اندوه و گرفتارى است ، پدرم در حركتش به سوى صفين در حالى كه من همراهش بودم ، بر اين محل گذشت و ايستاد و دربارهء آن پرسيد كه نامش را به وى گفتند ، فرمود : در اينجا بارهايشان را مىنهند ، در اينجا خونشان ريخته مىشود . از او در آن باره پرسيدند ، فرمود : جمعى از آل محمد در اين محل فرود مىآيند . سپس ( حضرت حسين ) دستور داد تا بارهايشان را در آن محل فرود آورند » .
در مختصر صفوة الصفوة ، ص 262 نيز به همين صورت آمده است .