آنان اندكى منتظرش ماندند كه متوجه شدند وى فرستادهء ابن زياد به سوى حر مىباشد .
( 1 ) آن پليد ، بر حرّ سلام كرد ولى بر حضرت حسين عليه السّلام ، سلام نكرد ، او نامهاى از ابن زياد به حر تحويل داد كه در آن آمده بود : « اما بعد : هر وقت نامهام به تو رسيد و فرستادهام بر تو وارد شد ، حسين را از جاده دور ساز و او را تنها در بيابان فرود آور ، در جايى كه نه پناهى باشد و نه آبى ، من به فرستادهام دستور دادهام كه ملازم تو باشد و از تو جدا نشود تا خبر اجراى دستورم از سوى تو را نزد من بياورد و السّلام » « 1 » .
( 2 ) فرزند مرجانه ، در دستورش به حرّ ، دستگيرى امام و اعزام وى به صورت تحت الحفظ به كوفه را لغو نمود ، شايد وى از دگرگون شدن حوادث و برگشتن اوضاع بر ضد خود ترسيد ، لذا محاصرهء وى در صحرا را - دور از شهرها - در نظر گرفت تا مردم به يارىاش نشتابند و نابودى وى به آسانى صورت گيرد .
( 3 ) حرّ ، نامه را براى امام حسين خواند و امام خواست كه حركتش را به سوى روستايى يا محل داراى آبى ادامه دهد ، ولى حرّ مانع آنان شد و گفت : نمىتوانم ؛ زيرا چشمهاى مراقبى كه از سوى ابن زياد آمده بود ، به دنبال حرّ بود و هر حركتى از حر را كه مخالف اوامر ابن زياد مىبود ، يادداشت مىكرد . . .
( 4 ) زهير بن قين روى به امام كرد و گفت : « اين صحنه كه مىبينيم ، بعدش از آن سختتر است . . . اى فرزند رسول خدا جنگ با اينها در اين ساعت ، بر ما آسانتر است از جنگ با كسانى كه بعد از آنان به سوى ما مىآيند كه ما را يارى برابرى با آنها نباشد » .
( 5 ) حضرت حسين عليه السّلام فرمود : من آغاز كنندهء جنگ با آنان نخواهم بود .
هامش
( 1 ) انساب الاشراف 3 / 385 ابن شهراشوب ، مناقب 4 / 96 .