بوده ، پيوسته سبقت از آن من بوده است » « 1 » .
( 1 ) اسب وى نزد امام چه ارزشى داشت ؟ لذا امام به وى پاسخ داد و فرمود : « ما نزد تو براى اسب و شمشيرت نيامدهايم ، به طلب يارى تو نزدت آمدهايم ، پس اگر بر جان خود در برابر ما بخل مىورزى ، ما را نيازى به چيزى از دارايى تو نيست ، من كسى نيستم كه گمراهان را به ياورى گيرم « 2 » و من تو را نصيحت مىكنم اگر بتوانى كه فرياد ما را نشنوى و حادثهء ما را نبينى ، اين كار را انجام ده كه به خدا سوگند هر كس فرياد ما را بشنود و به يارى ما نيايد ، خداوند او را در آتش جهنم مىافكند » « 3 » .
( 2 ) فرزند حر سر به زير افكند و با شرمسارى آهسته گفت هرگز چنين نخواهد شد ان شاء اللّه « 4 » و البته نبايد چنان كسى با آن همه جنايت موفق به يارى امام و شهادت در راه او شود . و بالأخره فرزند حر از اين خسارتى كه در نتيجهء ترك يارى فرزند رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله دچارش شده بود به شدت پشيمان شد و شديدا گرفتار ناراحتى وجدان بود و اين ناراحتى را در ضمن اشعارى اظهار داشت كه در فصل بحث از پشيمانشدگان از ترك نصرت امام حسين عليه السّلام خواهد آمد .
( 3 )
همراه با عمرو بن قيس
امام در « قصر بنى مقاتل » با « عمرو بن قيس مشرفى » روبهرو شد كه يكى از عموزادهگانش همراهش بود . او بر امام سلام كرد و به آن حضرت گفت : يا ابا
هامش
( 1 ) الأخبار الطوال ، ص 251 . الدرّ النظيم ، ص 549 .
( 2 ) الفتوح 5 / 132 .
( 3 ) مقرم ، مقتل الحسين ، ص 189 - 190 .
( 4 ) ابن اثير ، تاريخ 4 / 51 .