عبد اللّه ! اين را كه مىبينم خضاب است ؟
( 1 ) حضرت عليه السّلام فرمود : « خضاب است و موى سپيد براى ما بنى هاشم ، سريعتر و عاجلتر باشد » .
آنگاه آن حضرت عليه السّلام به آن دو روى كرد و فرمود : « آيا براى يارى من آمدهايد ؟ » .
- « خير ، ما بسيار عائلهمنديم و كالاهايى از مردم در دست ماست و نمىدانيم كه چه مىشود و دوست نداريم امانت را تباه سازيم » .
( 2 ) امام آن دو را نصيحت كرد و به آنان فرمود : « برويد كه فرياد ما را نشنويد و سياهى ما را نبينيد ؛ زيرا هر كس صداى فرياد ما را بشنود و يا سياهى ما را ببيند ، ولى به ما پاسخ ندهد و به كمك ما نيايد ، بر خداوند عزيز و جليل حق است كه او را به صورتش در آتش بيفكند » « 1 » .
( 3 ) امام ، از قصر بنى مقاتل حركت كرد و كاروانش صحراهاى سوزان را درمىنورديد و از كنار باتلاقهايش با سختى و مشقت مىگذشت و از بادهاى گرم و كوبندهاش رنج مىبرد .
( 4 )
نامهء ابن زياد به حرّ
كاروان امام حركتش را در صحرا ادامه داد ، گاه به راست و گاه به سمت چپ ، متمايل مىشد در حالى كه سربازان ، كاروان را از سمت صحرا دور مىكردند و به طرف كوفه مىبردند و كاروان در برابرشان مقاومت مىكرد « 2 » .
ناگهان سوارى را ديدند كه به سرعت راه مىپيمود و از ميان شنزارها مىگذشت .
هامش
( 1 ) كشى ، رجال ، ص 113 ، شماره 181 .
( 2 ) ابن اثير ، تاريخ 4 / 51 .