بال زاغ ديدم ، به او گفتم : آيا اين سياهى است و يا خضاب كردهاى ؟ فرمود : اى فرزند حرّ ! پيرى بر من شتاب كرده است ، آن وقت دانستم كه آن خضاب بوده است « 1 » .
( 1 ) امام عليه السّلام مسائل سياسى و اوضاع موجود را با وى مورد بحث قرار داد و سپس او را به نصرتش فراخواند و به او فرمود : « اى فرزند حرّ ! مردم شهرتان به من نوشتند كه آنها بر يارىام فراهم آمدهاند و از من خواستند به سويشان بيايم كه آمدهام ، اينك نظر آن قوم آنگونه كه ادّعا كرده بودند نيست ؛ زيرا آنان به كشتن عموزادهام مسلم و پيروانش كمك كرده و بر اطاعت از فرزند مرجانه ، عبيد اللّه بن زياد اجتماع نمودهاند . . . اى فرزند حرّ ! بدان كه خداوند عزيز و جليل تو را به خاطر گناهانى كه در گذشته مرتكب شدهاى كيفر خواهد داد ، من تو را به توبهاى فرامىخوانم كه با آن ، گناهانت را شستشو دهى . . . تو را به يارى ما اهل بيت فرا مىخوانم » « 2 » .
( 2 ) فرزند حر ، بهانههايى واهى مطرح ساخت و خود را از سعادت ، رستگارى و نصرت سبط رسول صلّى اللّه عليه و آله محروم كرد و گفت : « به خدا من مىدانم هر كس تو را همراهى كند در آخرت خوشبخت خواهد شد ، ولى من به چه درد شما مىخورم ، در حالى كه در كوفه براى تو ياورى نمىبينم ، تو را به خدا سوگند مىدهم كه مرا بر اين كار مجبور نسازى ؛ زيرا دلم اجازهء مردن نمىدهد ، امّا اين اسب من « ملحقه » را در اختيارگير « 3 » ، به خدا سوگند در طلب چيزى بر آن سوار نشدم مگر اينكه به آن رسيدم و تاكنون هرگاه بر آن سوار بوده و كسى در طلبم
هامش
( 1 ) انساب الاشراف 3 / 384 . خزانة الادب 2 / 158 .
( 2 ) الفتوح 5 / 129 - 131 .
( 3 ) و در روايتى آمده است « اين اسبم عنان بسته و آماده است » .