فراهم آمدند و مورخان مىگويند : ابن عاص تا مدت سه روز با اشعرى مذاكره را آغاز نكرد بلكه جاى خاصى را براى وى مهيّا كرد و غذاها و نوشيدنيهاى گوارا به وى تقديم مىكرد تا آنجا كه او را شكم پيشه و رشوه طلب ساخت و هنگامى كه مطمئن شد وى بازيچهاى در دست او شده است ، به گفتن صفتهاى نيكو و لقبهاى ارجمند در مورد او پرداخت تا اينكه هوش و حواسش را مالك گشت آنگاه به او گفت : « اى ابو موسى ! تو پير ياران محمد صلّى اللّه عليه و آله و صاحب فضيلت و با سابقهء آنها هستى و مىبينى كه اين امّت به چه فتنهء كورى افتاده است كه با بودن آن ، امّت را بقايى نباشد ، آيا ممكن است شخص مبارك اين امّت شوى و خداوند خونهاى آن را به دست تو حفظ كند كه خداوند در مورد يك نفر مىفرمايد :
هر كس آن را زنده كند مانند اين است كه همهء مردم را زنده كرده است ، پس چگونه است آن كس كه همهء اين مردم را زنده نمايد » .
( 1 ) اشعرى ، چه وقت پير ياران پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و دارندهء فضيلتها و سابقهها در اسلام بوده است ؟
اشعرى ، با اين سخنان شيرين ، فريفته گشت و از ابن عاص مىپرسيد :
براى حفظ خونها چه راههايى وجود دارد ؟
هامش
رود فرات بودم . پس وى ، خبرى را از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله روايت كرد و گفت : شنيدم آن حضرت را كه مىفرمود : « بنى اسرائيل اختلاف يافتند تا اينكه دو حكم گمراه را فرستادند كه گمراه شدند و گمراه كردند هر آن كس را كه از آنها پيروى كرد امّت من همچنان خواهند بود تا دو حكم را بفرستند كه گمراه مىشوند و گمراه مىنمايند هر كس را كه از آنها پيروى نمايد » .
به او گفتم : اى ابو موسى ! حذر كن مبادا يكى از آنها باشى .
گفت : پيراهنش را از تن به در آورد و گفت : به خدا پناه مىبرم از آن ، همان گونه كه از اين پيراهنم دورى مىجويم . ( نهج البلاغه 13 / 315 ) .