سوى عمامه خود برد و آن را برداشت ) ، ما مردى را خليفه قرار داديم كه شخصا همراه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله بوده و پدرش نيز همراه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بوده است ، بنابراين ، سابقهاى درخشان دارد ، او عبد اللّه بن عمر است . . . » « 1 » .
( 1 ) واى بر زمانه ! و مبادا روزگارى كه همانند اين بىهمهچيزان كه نادانى بر دلهايشان زنگار نهاده است ، در امور مسلمين حكومت كنند .
( 2 ) اشعرى ، امام امير المؤمنين ، حكيم اين امت و پرچمدار بزرگ عدالت در زمين را عزل مىنمايد ، آن كس كه دين را با شايستگيهاى درخشان و مواهبش احاطه نموده بود ، اشعرى ، رهبرى امّت را در دست عبد اللّه بن عمر مىگذارد كه بنا به تعبير پدرش ، طلاق دادن زوجهاش را خوب نمىداند ، به درستى يكى از مسائل مسخرهآميز روزگار امت كه بر صحنهء زندگى عامهء مردم آن روزگار ظاهر شد ، روزگارى كه درخششهاى عقل در آن خاموش گشت و انسان به دنبال خواستهها و تمايلاتش روان گشت ، همين است .
( 3 ) به هر حال ، آن مكّار حيلهگر ؛ يعنى عمرو عاص به سوى جايگاه خطابه رفت و خداوند را حمد و ثنا گفت و سپس اظهار داشت : « اى مردم ! ابو موسى ، عبد اللّه بن قيس ، على را خلع نمود و او را از اين امرى كه مورد نظر است ، خارج نمود و او نسبت به وى داناتر است ، من هم به همراه وى ، على را خلع نمودم و معاويه را بر خودم و بر شما برقرار كردم . ابو موسى ، در نامه « 2 » نوشته است كه عثمان مظلوم و شهيد كشته شده و ولىّ او حق دارد در هر جا كه باشد ، به خونخواهى وى برخيزد و معاويه شخصا همراه رسول خدا بوده و پدرش نيز
هامش
( 1 ) طبرى ، تاريخ 5 / 70 - 71 .
( 2 ) اين غير از آن نامهاى است كه در آن متوقف شدن جنگ آمده بود .