تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 100

مساهمون:

ص١٠٠
( 1 ) ابن عاص به وى پاسخ داد : تو على بن أبي طالب را خلع مىنمايى و من معاوية بن ابى سفيان را خلع مىكنم . آنگاه امّت ، مردى را برمىگزيند كه در چيزى از اين فتنه حضور نداشته و دست خود را در آن فرو نبرده باشد . . . ابو موسى از وى دربارهء مردى پرسيد كه در اين فتنه فرو نرفته باشد ، پس گفت : او چه كسى خواهد بود ؟ عمرو عاص تمايلات اشعرى و نظرش سوى « عبد اللّه بن عمر » را دانسته بود ، پس گفت : او عبد اللّه بن عمر است . اشعرى ، از اين امر ، شادمان گشت و از او براى التزام به گفته‌اش عهد و پيمان خواست و گفت : من چگونه از اين حرف تو مطمئن باشم ؟ ( 2 ) ابن عاص گفت : اى ابو موسى ! با ياد خدا دلها آرام مىگيرد ، از عهد و پيمان ، هر چه مىخواهى بگير تا آنجا كه راضى گردى . . . سوگندى باقى نماند كه براى التزام به گفته‌اش ، بر زبان نياورد . اشعرى ، به گفتار عمرو عاص ، يقين حاصل نمود و رضايت و قبول خود را به وى اعلام نمود و آن دو ، وقت خاصّى را معيّن ساختند تا آنچه را بر آن توافق نموده بودند ، به اطلاع عموم برسانند . آن ساعت هولناكى كه گروههاى عظيم مردم بىصبرانه منتظرش بودند ، فرا رسيد ، عمرو عاص حيله‌گر ، همراه با همكارش اشعرى به سوى جايگاه خطابه رفتند تا آنچه را توافق نموده بودند به آگاهى مردم برسانند . ( 3 ) عمرو عاص ، روى به اشعرى كرد و به او گفت : برخيز اى ابو موسى ! براى مردم سخنرانى كن . ابو موسى اشعرى : تو برخيز و براى آنها سخن بگو . عمرو عاص به فريب دادن ابو موسى پرداخت و به او گفت : سبحان اللّه آيا
حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 100 | الشيخ باقر شريف القرشي / سيد حسين محفوظى اهوازى