اينها را بهتر از شما مىشناسم ، اينها اهل دين و يا قرآن نيستند . من با آنها معاشرت كرده و آنها را چه وقتى كه كودك بودند و چه وقتى كه مرد گشتند شناختهام ، آنها بدترين اطفال و شرورترين مردان هستند ، با حق و راستيتان به پيش رويد ؛ زيرا اين قوم ، اين قرآنها را به مكر ، فريب و حيله برداشتهاند . اما شما حرفم را به من بازگردانديد و به من گفتيد : از آنها مىپذيريم . و من به شما گفتم : سخنم به شما و نافرمانيتان نسبت به مرا به ياد آوريد و هنگامى كه چيزى جز قرآن را نپذيرفتيد ، بر حكمين شرط كردم كه آنچه را قرآن زنده كرده است ، زنده نمايند و آنچه را قرآن ميرانده است ، بميرانند . پس اگر مطابق حكم قرآن ، حكم كردند ، ما را نخواهد بود كه با آنچه قرآن حكم مىكند ، مخالفت كنيم و اگر خوددارى نمودند ، ما از حكمشان بيزار خواهيم بود . . . » .
( 1 ) اين حجت تابناك ، همهء اوهام آنها را باطل ساخت ؛ زيرا آنها خود دربارهء حكميّت مسئول بودند و در برابر هر آنچه از فتنه و فساد واقع شده بود نيز مسئوليت داشتند و در آن مورد ، امام ، هيچگونه گناهى مرتكب نشده بود .
آنها به حضرت گفتند : آيا اين را از عدالت مىدانى كه مردم را در مورد خونها ، حاكم قرار دهند ؟
- « ما مردان را حاكم قرار نداده ، بلكه قرآن را حاكم قرار دادهايم و اين قرآن نوشتهاى ميان دو جلد است كه مردان به آن سخن مىگويند » .
- از ما خبر ده كه چرا ميان خود و آنان مهلتى را قرار دادهاى ؟
- « تا جاهل بداند و عالم نيز تحقيق نمايد و شايد خداوند در اين مدت آتش بس ، امر اين امّت را به صلاح آورد » .
( 2 ) امام ، همهء راهها را بر روى آنان بست و در آنها قبول و نزديكى نسبت به سخنان خويش يافت ، پس با گفتارى ملايم خطاب به آن فرمود : « به شهرتان
حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 97
مساهمون: الشيخ باقر شريف القرشي
ص٩٧