بسيار دادند ، « لا حكم الّا للّه » مىباشد ، ولى آنها ديرى نپاييدند كه حكومت را براى شمشير قايل شدند و وحشت ، هراس و فساد را در زمين پراكندند كه اين مطلب را بيان خواهيم كرد .
( 1 ) به هر حال ، هنگامى كه امام از صفين به كوفه آمد ، آنها به كوفه وارد نشدند بلكه به منطقهء « حروراء » رفتند و بدان منسوب گشتند كه تعداد آنان - آن گونه كه مورخان مىگويند - دوازده هزار نفر بود و براى جنگ ، « شبث بن ربعى » را فرمانده خويش ساختند و براى نماز « عبد اللّه كواء يشكرى » را انتخاب نمودند و امام را از خلافت خلع نموده . امر خلافت را به شورايى از مسلمين سپردند .
( 2 ) امام ، از تمرّد آنان بسيار ناراحت شد و « عبد اللّه بن عباس » را براى ديدار با آنان فرستاد و به او دستور داد كه در زمينهء خصومت و نزاع با آنها وارد گفتگو نشود تا اينكه آن حضرت نزد وى حاضر گردد . اما ابن عباس ناچار شد كه با آنها به گفتگو بپردازد و در حال گفتگوى با آنان بود كه ناگهان امام بر آنها وارد شد و ابن عباس را از مناظرهء با آنها بازداشت و خود حضرت ، روى به آنها كرد و فرمود : « خداوندا ! اين جايگاهى است كه هر كس در آن پيروز شود ، روز قيامت به پيروزى شايستهتر باشد و هر كس در آن به ناحق سخن بگويد ، در آخرت كور و گمراهتر خواهد بود » .
( 3 ) سپس به آنان فرمود : « چه كسى پيشواى شماست ؟ » .
- ابن كواء ! - چه چيزى شما را به عصيان بر عليه ما واداشته است ؟
- حكميّت شما در روز صفين .
- شما را به خدا سوگند مىدهم ! آيا مىدانيد وقتى كه آنها قرآنها را برداشتند و شما گفتيد : آنها را اجابت كنيم به سوى كتاب خدا ، به شما گفتم : « من
حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 96
مساهمون: الشيخ باقر شريف القرشي
ص٩٦