تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 95

مساهمون:

ص٩٥
محنت و گرفتارى بزرگى را كه بر امام دست يافته بود ، مجسّم سازد ؛ زيرا آن حضرت با غمهاى گران بازگشت و مىديد كه باطل معاويه استحكام يافته و وضعيّت او مستقر گشته است و ملاحظه مىفرمود كه سپاهش متمرد گشته است به طورى كه آن را فرا مىخواند ولى اجابت نمىكند ؛ زيرا فتنه و آشوب ، گردانهايش را از هم گسيخته كرده بود و بنا به آنچه مورخان مىگويند ، آنها يكديگر را دشنام مىدادند و با تازيانه به جان هم مىافتادند و بر يكديگر تعدّى مىنمودند خطرناكترين چيزى كه اتفاق افتاد اين بود كه مسألهء خوارج پيش آمد كه از آن سخن خواهيم گفت ، آفتى كه از درون ، اردوگاه عراقيها را نابود مىكرد و مهمترين خطرى بود كه به سوى آن مىآمد و وحدت سپاه امام را در هم مىشكست و آشوب و هراس را در ميان آن صفوف پراكنده مىساخت . ( 1 ) امام به كوفه وارد شد و ملاحظه فرمود كه سوگ و اندوه و گريه و زارى مردم در غم كشتگانشان در صفين ، همه جاى شهر را فرا گرفته بود ؛ زيرا تلفات صفين در مقايسه با كشتگان جمل ، چندين برابر بودند . ( 2 )

همراه با مارقين

راويان مىگويند : پيامبر صلّى اللّه عليه و آله . اهل نهروان را « مارقين » نام نهاد و به امام امير المؤمنين عليه السّلام دستور داده بود تا با آنها بجنگد ، آن گونه كه به وى دستور داده بود كه با ناكثين و قاسطين پس از وى ، به نبرد پردازد . ( 3 ) پديدهء آشكار در طرز تفكر خوارج ، انحراف در رفتار و اصرار بر جهل و عناد است ؛ زيرا آنها واقعيت امر خود را بر تعصّب و عدم تدبّر و دقّت در حقايق امور ، بنا نهاده بودند . شعار آنها كه در راه آن خود را به هلاكت افكندند و قربانيان