تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 91

مساهمون:

ص٩١
رها كن ، با آنها براى خدا جنگيديم ، ما از تو اطاعت نمىكنيم ، از ما دور شو . اشتر ، هنگامى كه از درست شدن آنها نااميد شد ، به آنها پاسخى شديد داد و آنان را از عواقب وخيم اين فتنه بر حذر داشت و اينكه آنها پس از آن ، هرگز عزّتى به خود نخواهند ديد . به حقيقت كه آنان عزتى نديدند ؛ زيرا دولت حق از افق آنان افول كرد و اختيارشان به دست معاويه افتاد و او آنان را به عذاب سخت ، گرفتار ساخت . ( 1 ) مالك ، از امام درخواست كرد كه با آنها بجنگد ولى آن حضرت نپذيرفت ؛ زيرا مخالفان ، نمايندگان اكثريت قاطع در سپاه آن حضرت بودند و گشودن باب جنگ ، به فاجعه‌آميزترين نتايج مىرسيد ؛ زيرا امّت ، طعمه‌اى آسان در دست امويان قرار مىگرفت . امام ، سر به زير انداخت ، در حالى كه امواجى از درد بر او دست يافته بود . مدتى طولانى به سرانجام تلخى مىانديشيد كه اين نافرمانان براى امّت ، پيش آورده بودند . ( 2 ) مورخان مىگويند : آنان سكوت آن حضرت را به عنوان رضايت تلقى نموده ، فرياد كشيدند : « على ، امير مؤمنين داورى را پذيرفته و به حكم قرآن راضى شده است ! ! » . ( 3 ) امام ، غرق در اندوه بود ، زمام كارها از دستش خارج شده و سپاه بر او تمرّد كرده بود و آن حضرت نمىتوانست كارى بكند . آن حضرت عليه السّلام از آنچه به وى رسيده بود ، اين گونه تعبير مىفرمايد : « ديروز ، امير بودم و امروز ، مأمور گشته‌ام و ديروز ، نهى مىكردم و امروز ، نهى مىشوم . . . » .
حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 91 | الشيخ باقر شريف القرشي / سيد حسين محفوظى اهوازى