رها كن ، با آنها براى خدا جنگيديم ، ما از تو اطاعت نمىكنيم ، از ما دور شو .
اشتر ، هنگامى كه از درست شدن آنها نااميد شد ، به آنها پاسخى شديد داد و آنان را از عواقب وخيم اين فتنه بر حذر داشت و اينكه آنها پس از آن ، هرگز عزّتى به خود نخواهند ديد .
به حقيقت كه آنان عزتى نديدند ؛ زيرا دولت حق از افق آنان افول كرد و اختيارشان به دست معاويه افتاد و او آنان را به عذاب سخت ، گرفتار ساخت .
( 1 ) مالك ، از امام درخواست كرد كه با آنها بجنگد ولى آن حضرت نپذيرفت ؛ زيرا مخالفان ، نمايندگان اكثريت قاطع در سپاه آن حضرت بودند و گشودن باب جنگ ، به فاجعهآميزترين نتايج مىرسيد ؛ زيرا امّت ، طعمهاى آسان در دست امويان قرار مىگرفت .
امام ، سر به زير انداخت ، در حالى كه امواجى از درد بر او دست يافته بود .
مدتى طولانى به سرانجام تلخى مىانديشيد كه اين نافرمانان براى امّت ، پيش آورده بودند .
( 2 ) مورخان مىگويند : آنان سكوت آن حضرت را به عنوان رضايت تلقى نموده ، فرياد كشيدند : « على ، امير مؤمنين داورى را پذيرفته و به حكم قرآن راضى شده است ! ! » .
( 3 ) امام ، غرق در اندوه بود ، زمام كارها از دستش خارج شده و سپاه بر او تمرّد كرده بود و آن حضرت نمىتوانست كارى بكند . آن حضرت عليه السّلام از آنچه به وى رسيده بود ، اين گونه تعبير مىفرمايد : « ديروز ، امير بودم و امروز ، مأمور گشتهام و ديروز ، نهى مىكردم و امروز ، نهى مىشوم . . . » .
حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 91
مساهمون: الشيخ باقر شريف القرشي
ص٩١