تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 88

مساهمون:

ص٨٨
ورزيدند و دوازده هزار نفر از آنان كه صاحبان پيشانيهاى سياه بودند ، از ميان آنها خارج شدند . و امام را با نام صريحش مخاطب قرار دادند و گفتند : « يا على ! به اين قوم براى كتاب خدا كه به سوى آن دعوت‌شده‌اى ، پاسخ مثبت بده و الّا تو را مىكشيم ! آن گونه كه فرزند عفّان را كشتيم ، به خدا اگر آنان را اجابت ننمايى ، اين كار را خواهيم كرد ! ! . . . » . ( 1 ) امام ، با دلسوزى و لطف با آنان سخن گفت تا روح تمرّد را از آنان ريشه كن سازد ، ولى سخن امام بىاثر ماند و آنان به گمراهى خود ادامه دادند و بر اجبار امام به متوقف كردن جنگ ، اصرار ورزيدند « اشعث بن قيس » ، آنها را به آن كار تشويق مىكرد و با صداى بلند ، رضايت و پذيرش دعوت اهل شام را فرياد مىكرد . ( 2 ) امام ، چاره‌اى جز اجابت آنان نداشت و لذا دستور داد تا عمليات جنگى متوقف شود ، در حالى كه قلب شريفش از درد و اندوه پاره پاره مىگشت ؛ زيرا يقين حاصل كرده بود كه باطل بر حق پيروز گشته و همهء زحمتهايش و خون لشكريانش بر باد رفته است . ( 3 ) تمرّد كنندگان بر امام ، اصرار ورزيدند كه مالك اشتر را از ميدان جنگ فرا خواند ، در حالى كه وى به پيروزى نزديك و ميان وى و پيروزى ، چيزى جز به مقدار دوشيدن يك ميش ، فاصله‌اى نمانده بود . ( 4 ) امام ، به وى پيغام داد كه نزد او بيايد ، ولى او توجهى به اين دستور نكرد و به فرستادهء امام گفت : « به سرورم بگو : اين وقتى نيست كه براى تو شايسته باشد مرا از اين موضعى كه دارم دور سازى ، من اميدوارم كه خداوند براى من پيروزى را نصيب فرمايد ، پس مرا به شتاب نينداز . . . » . فرستاده ، برگشت و امام را از گفتار آن فرمانده بزرگ باخبر ساخت . فرياد