تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 85

مساهمون:

ص٨٥
( 1 ) هنگامى كه آن حضرت به محل شهادت عمار رسيد ، خود را بر او افكند و بر او بوسه‌ها زد و بسيار گريست و با كلماتى آتشين به سوگ او نشست و فرمود : « آن كس كه از ميان مسلمين كشته شدن فرزند ياسر را مهم نشمارد و مصيبتى دردناك بر او وارد نشود ، او فردى غير رشيد است . خداوند عمار را رحمت كند ، روزى كه مسلمان شد . خداوند عمار را رحمت كند ، روزى كه كشته شد . خداوند عمار را رحمت كند ، روزى كه زنده برانگيخته مىشود . من عمار را ديدم ، در حالى كه از ياران رسول خدا ، چهار نفر نام برده نمىشدند مگر اينكه او چهارمين باشد و نه پنج نفر ، مگر اينكه او پنجمين باشد و هيچ‌يك از ياران پيشين رسول خدا شك نداشت كه در بيش از يك موضع ، بهشت براى عمار واجب شده است و نه دو نفرى ( در اين امر شك داشتند ) ، پس بهشت بر عمار گوارا باد . . . » . امام ، سر عمار را برداشت و در دامن خود گذاشت در حالى كه اشكهايش بر گونه‌هايش مىغلتيد . ( 2 ) امام حسن و ديگران نيز پيش رفتند و با دلهايى داغدار از اندوه ، آن شهيد عظيم را سوگوارى نمودند . سپس امام برخاست و عمار را در آرامگاه ابديش به خاك سپرد . ( 3 ) مورخان مىگويند : هنگامى كه خبر كشته شدن عمار منتشر شد ، در سپاه معاويه آشوبى به پا گشت ؛ زيرا شنيده بودند كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در فضيلت عمار فرموده است : « گروه ستمگر او را مىكشد » . و براى آنها آشكار گرديد كه آنها گروه ستمگر هستند كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله از آن ياد كرده بود ، ولى ابن عاص توانست اختلاف را بر طرف سازد . وى به آنها گفت : آن كس كه عمار را خارج ساخت ، خود او همان كسى است كه او را كشته است . ساده‌انديشان اهل شام